تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
توليد او بهره‌مند گردد . فلج كردن اين عامل و تضييع نيروى نيمى از افراد اجتماع ، هم بر خلاف حق طبيعى فردى زن است و هم بر خلاف حق اجتماع ، و سبب مىشود كه زن هميشه به صورت سربار و كَلّ بر مرد زندگى كند . جواب اين اشكال آن است كه حجاب اسلامى كه حدود آن را به زودى بيان خواهيم كرد ، موجب هدررفتن نيروى زن و ضايع ساختن استعدادهاى فطرى او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلى از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولى حجاب اسلام نمىگويد كه بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوى بروز استعدادهاى او را گرفت . مبناى حجاب در اسلام چنان كه گفتيم اين است كه التذاذات جنسى بايد به محيط خانوادگى و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص براى كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمىدهد كه وقتى از خانه بيرون مىرود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمىدهد كه چشم چرانى كند . چنين حجابى نه تنها نيروى كار زن را فلج نمىكند ، موجب تقويت نيروى كار اجتماع نيز مىباشد . اگر مرد تمتعات جنسى را منحصر به همسر قانونى خود كند و تصميم بگيرد همين كه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت ، ديگر دربارهء اين مسائل نينديشد ، قطعاً در اين صورت بهتر مىتواند فعال باشد تا اينكه همهء فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قد و بالا و اين طنّازى و آن عشوه‌گرى باشد و دائماً نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود . آيا اگر زن ، ساده و سنگين به دنبال كار خود برود براى اجتماع بهتر است يا آنكه براى يك بيرون رفتن چند ساعت پاى آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زمانى هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتى هوسباز و چشم چران و بىاراده تبديل كند ؟ . عجبا ! به بهانهء اينكه حجاب ، نيمى از افراد اجتماع را فلج كرده است ، با بىحجابى و بىبند و بارى نيروى تمام افراد زن و مرد را فلج كرده‌اند . كار زن پرداختن به خودآرايى و صرف وقت در پاى ميز توالت براى بيرون رفتن ، و كار مرد چشم چرانى و شكارچىگرى شده است . در اينجا بد نيست متن شكايت مردى را از زنش كه در يكى از مجلات زنانه درج
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 451 | مرتضى مطهرى