رستم زال ار بود وز حمزه بيش * هست در فرمان اسير زال خويش
آنكه عالم مست گفتارش بدى * كَلِّمينى يا حُمَيْرا مىزدى
آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالابردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز ، مثلى لطيف مىآورد :
آنها را به آب و آتش تشبيه مىكند ، مىگويد مَثَل مرد مَثَل آب است و مَثَل زن مَثَل آتش ، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه مىكند و آن را خاموش مىسازد ، اما اگر حائل و حاجبى ميان آن دو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگى قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آن وقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار مىدهد ، اندك اندك او را گرم مىكند و احياناً جوشش و غليان در او به وجود مىآورد ، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مىسازد . مىگويد :
آب غالب شد بر آتش از لهيب * ز آتش او جوشد چو باشد در « حجيب »
چونكه ديگى حايل آمد آن دو را * نيست كرد آن آب را كردش هوا
مرد بر خلاف آنچه ابتدا تصور مىرود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانى او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بىاعتنايى زن را نسبت به خود ستوده است .
ابن العفيف مىگويد :
تُبْدِى النِّفارَ دِلالًا وَ هْىَ آنِسَة * يا حُسْنَ مَعْنَى الرِّضا فى صورَةِ الْغَضَبِ
نظامى مىگويد :
چه خوش نازى است ناز خوبرويان * ز ديده رانده را از ديده جويان
به طوركلى رابطهاى است ميان دست نارسى و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهايى از طرف ديگر ، همچنانكه رابطهاى است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبايى از طرف ديگر ؛ يعنى عشق در زمينهء فراقها و دست نارسىها مىشكفد و هنر و زيبايى در زمينهء عشق رشد و نمو مىيابد .
برتراند راسل مىگويد :
« از لحاظ هنر مايهء تأسف است كه به آسانى به زنان بتوان دست يافت و خيلى بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غيرممكن گردد . »