. . . زن از مرد شكيباتر است . گرچه شجاعت مرد در كارهاى خطير و بحرانى زندگى بيشتر است اما تحمل دائمى و روزانهء زن در مقابل ناراحتيهاى جزئى بىشمار بيشتر است . . . جنگجويى زن در وجود ديگرى است ؛ زن سربازان را دوست دارد و از مرد توانا خوشش مىآيد ؛ در مشاهدهء قدرت ، نوعى عامل عجيب خوشى فرودستانه ( مازوشيستيك ) او را تحريك مىكند ، اگرچه خودش قربانى اين قدرت باشد .
. . . اين خوشى ديرين در لذت از قدرت و مردانگى ، گاهى بر احساسات اقتصادى زن نوين غالب مىآيد چنان كه گاهى ترجيح مىدهد با ديوانهء شجاعى ازدواج كند .
زن به مردى كه فرماندهى بلد است با خوشحالى تسليم مىشود . اگر اين روزها فرمانبردارى زن كمتر شده است براى آن است كه مردان در قدرت و اخلاق ضعيفتر از پيش شدهاند . . . توجه زن به امور خانوادگى است و محيط او معمولًا خانهء خويش است . او مانند طبيعت عميق است اما مانند خانهء محدود خود محصور هم هست .
غريزه او را به سنن ديرين مىپيوندد . زن نه در ذهن اهل آزمايش است نه در عادت ( بايد بعضى از زنان شهرهاى بزرگ را استثنا كرد ) . اگر هم به عشق آزاد رو مىآورد نه براى آن است كه در آن آزادى مىجويد ، بلكه براى آن است كه در زندگى خود از ازدواج معمولى با يك مرد مسؤول مأيوس شده است . اگر گاهى در سالهاى جوانى مفتون عبارات و اصطلاحات سياسى مىگردد و احساس خود را به همهء جنبههاى انسانى بسط مىدهد ، پس از يافتن شوهر وفادارى از تمام آن فعاليتها چشم مىپوشد و به سرعت خود و شوهرش را از اين فعاليت عمومى بيرون مىكشد و به شوهرش ياد مىدهد كه حس وفادارى شديد خود را به خانه محدود كند . زن بى اينكه نياز به تفكر داشته باشد مىداند كه تنها اصلاحات سالم از خانه برمىخيزد .
زن آنجا كه مرد خيالى سرگردان را به مرد فداكار و پاى بست به خانه و كودكان خود تبديل مىسازد ، عامل حفظ و بقاى نوع است . طبيعت به قوانين و دولتها اعتنا ندارد ؛ عشق او به خانه و كودك است ، اگر در حفظ اينها موفق شود به دولتها بىقيد و بى علاقه است و به كسانى كه سرگرم تغيير اين قوانين اساسى هستند مىخندد . اگر امروز طبيعت در حفظ خانواده و كودك ، ناتوان به نظر مىرسد براى آن است كه زن مدتى است كه طبيعت را از ياد برده است . ولى شكست طبيعت هميشگى نيست ، هر وقت كه بخواهد مىتواند به صدها مصالحى كه در ذخيره دارد برگردد . هستند اقوام و نژادهاى ديگرى كه در وسعت و عده از ما بيشترند و طبيعت ، دوام قطعى و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٩