تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
امام : « اينها را از روى زمين جمع كن و به من بده . » . معلى تدريجا نانها را از روى زمين جمع كرد و به دست امام داد . انبان بزرگى از نان بود كه يك نفر به سختى مىتوانست آن را به دوش بكشد . معلى : « اجازه بده اين را من به دوش بگيرم . » . امام : « خير ، لازم نيست ، خودم به اين كار از تو سزاوارترم . » . امام نانها را به دوش كشيد و دو نفرى راه افتادند تا به ظلهء بنى ساعده رسيدند . آنجا مجمع فقرا و ضعفا بود . كسانى كه از خود خانه و مأوايى نداشتند ، در آنجا به سر مىبردند . همه خواب بودند و يك نفر هم بيدار نبود . امام نانها را ، يكى يكى و دو تا دو تا ، در زير جامهء فرد فرد گذاشت و احدى را فروگذار نكرد و عازم برگشتن شد . معلى : « اينها كه تو در اين دل شب برايشان نان آوردى شيعه‌اند و معتقد به امامت هستند ؟ » . - نه ، اينها معتقد به امامت نيستند ، اگر معتقد به امامت بودند نمك هم مىآوردم « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 11 ، چاپ كمپانى ، صفحهء 110 . وسائل ، جلد 2 ، چاپ اميربهادر ، صفحهء 49 .