هماهنگ تكبير گفتند كه گويى از زمين و آسمان و در و ديوار اين جمله به گوش مىرسيد . لحظهاى جلو در خانه توقف كرد و اين ذكر را با صداى بلند گفت :
« اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر على ما هدانا ، اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام ، الحمد للَّه على ما ابلانا » .
تمام مردم با صداى بلند هماهنگ يكديگر اين جمله را تكرار مىكردند ، در حالى كه همه به شدت مىگريستند و اشك مىريختند و احساساتشان به شدت تهييج شده بود . سران سپاه و افسران كه با لباس رسمى آمده بر اسبها سوار بودند و چكمه به پا داشتند ، خيال مىكردند مقام ولايت عهد با تشريفات سلطنتى و لباسهاى فاخر و سوار بر اسب بيرون خواهد آمد . همين كه امام را در آن وضع ساده و پياده و توجه به خدا ديدند ، آنچنان تحت تأثير احساسات خود قرار گرفتند كه اشك ريزان صدا را به تكبير بلند كردند و با شتاب خود را از مركبها به زير افكندند و بىدرنگ چكمهها را از پا درآوردند . هركس چاقويى مىيافت تا بند چكمهها را پاره كند و براى بازكردن آن معطل نشود ، خود را از ديگران خوشبختتر مىدانست .
طولى نكشيد كه شهر مرو پر از ضجّه و گريه شد ، يكپارچه احساسات و هيجان و شور و نوا شد . امام رضا بعد از هر ده گام كه برمىداشت ، مىايستاد و چهار بار تكبير مىگفت و جمعيت با صداى بلند و با گريه و هيجان او را مشايعت مىكردند . جلوه و شكوه معنا و حقيقت چنان احساسات مردم را برانگيخته بود كه جلوهها و شكوههاى مظاهر مادى - كه مردم انتظار آن را مىكشيدند - از خاطرها محو شد .
صفوف جمعيت با حرارت و شور به طرف مصلى حركت مىكرد .
خبر به مأمون رسيد . نزديكانش به او گفتند اگر چند دقيقهء ديگر اين وضع ادامه پيدا كند و على بن موسى به مصلى برسد ، خطر انقلاب هست . مأمون بر خود لرزيد .
فورا فرستاد پيش حضرت و تقاضا كرد كه برگرديد ، زيرا ممكن است ناراحت بشويد و صدمه بخوريد . امام كفش و جامهء خود را خواست و پوشيد و مراجعت كرد ، و فرمود : « من كه اول گفتم از اين كار معذورم بداريد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 12 ، حالات حضرت رضا ، صفحهء 39 .