بىشمارى مىگيرد و به سوى دوزخ دنيا و آخرت مىكشاند - بر حق و عدالت بر نمىگزيند ! ! ! راستى كه اين كار وليد درس آموز و شگفتانگيز است ! راستى اى كاش كه همهء انسانها و انساننماها در همهء قرون و اعصار مىتوانستند چنين آزادمنشانه بينديشند و بر سر دوراهىهاى پر خطر زندگى - كه يك سو زر و زور و جاه و مقام و امواج تبليغاتى و انواع جوسازىها و تعصّبات گوناگون و ديگر شگردهاست - واقعيّت را بشناسند و آن گاه شهامت انتخاب آن را داشته باشند .
آرى ، اى كاش كه چنين مىشد ! ] « 1 »
هشدارى درسآموز
( 1 ) بامداد همان شب پر مخاطرهاى كه حسين عليه السّلام بيعت با « يزيد » و به رسميّت شناختن رهبرى و زمامدارى او را رد كرد ، « مروان » به آن حضرت برخورد نمود و با ژست خيرخواهانه و فريبكارانهاى رو به او كرد كه :
« أطعنى ترشد ! » نظر مرا بشنو و به كار بند تا راه نجات و رستگارى را بيابى ! آن حضرت فرمود : بگو !
« قال : قل ! »
« مروان » گفت : با امير مؤمنان ، « يزيد » بيعت نما كه خير و سعادت اين جهان و آن جهان تو در گرو همين است ! « بايع امير المؤمنين يزيد فهو خير لك في الدّارين ! » [ و آن گرانمايهء عصرها و نسلها در پاسخ او ، از خطر نابودى اسلام و محو راه و رسم عادلانهء پيامبر سخن گفت و در بيانى جاودانه و درسآموز ، هشدار داد كه :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، و على الاسلام السّلام اذ قد بليت الامّة براع مثل يزيد ؛ و لقد سمعت جدّى رسول اللَّه يقول : الخلافة محرّمة على آل ابى سفيان ، فاذا رأيتم معاوية على منبرى ، فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدينة على المنبر فلم يبقروا بطنه فابتلاهم اللَّه بيزيد الفاسق . »
« 2 »
هامش
( 1 ) - آنچه در ميان دو قلاب قرار دارد ، از مترجم است .
( 2 ) - لهوف ، ص 20 .