هان اى فرزند گرانمايهء امير مؤمنان ! اگر بخواهى بر ما منّت گذارى و به شهر و ديار ما روى آورى ، در حقيقت به سوى مردمى گام مىسپارى كه براى يارى شما و آرمانهاى بلند و آسمانى و رهايى بخشتان در اوج آمادگى بوده و صف بسته و مجهّز براى خدمت ايستادهاند .
درود خدا و مهر و بركات او بر شما باد ! و آن گاه . . .
( 1 ) حسين عليه السّلام با خواندن اين نامه ، رو به دو پيك مردم كوفه كرد و فرمود : چه كسانى بر نوشتن اين نامه ، همدل و همداستان گرديده و با محتواى آن همفكر و همعقيده بودند ؟
آن دو ، پاسخ دادند : بسيارى از بزرگان و چهرههاى شناختهشدهء كوفه ، از آن جمله اينان :
1 - « شبث بن ربعى » ، 2 - « يزيد بن حارث » ، 3 - « حجار بن ابجر » ، 4 - « عروة بن قيس » ، 5 - « يزيد بن رويم » ، 6 - « محمّد بن عمير » ، 7 - و « عمرو بن حجّاج » و . . .
سالار شايستگان با دريافت پاسخ آنان ، برخاست و رو به بارگاه خدا آورد و نماز خواند و آن گاه « مسلم بن عقيل » ، يكى از چهرههاى انديشمند و آزادمنش و پرواپيشهء « بنى هاشم » را فراخواند و تصميم خويشتن را با او در ميان نهاد و او را از ديدگاه خويش آگاه ساخت . « 1 »
پارهاى آوردهاند كه : مردم كوفه در نامهء خويش به سوّمين امام نور ، حضرت حسين ، نوشتند كه : ما يك صد هزار نفر هستيم كه همگى يار و ياور شماييم و همگى آمادهء فداكارى مىباشيم !
هامش
( 1 ) - در اين مورد به اين منابع بنگريد : بحار ، ج 44 ، ص 333 ؛ ارشاد مفيد ، ص 224 ؛ لهوف ، ص 15 .