ابو ريحان بيرونى در الآثار الباقيه به نقل نفس المهموم گفته و همچنين ديگران ، ولى فاجعهء عظيم و شايد عظيمتر از اين در دنيا زياد بوده . خود فاجعهء مدينه كمتر از فاجعهء كربلا نبوده . عظمت مطلب از لحاظ سيد الشهداء و ياران آن حضرت است ، نه از لحاظ ابن زياد و ابن سعد و اتباع و اشياع آنها ؛ عظمتِ سعادت است نه عظمتِ شقاوت . كربلا بيش از آن اندازه كه نمايشگاه شقاوت و بدى و ظهور پليدى بشر باشد ، نمايشگاه روحانيت و معنويت و اخلاق عالى و انسانيت است ولى اهل منبر كمتر به آن جنبه توجه دارند ؛ و به عبارت ديگر در اين قضيه از آن جنبه بايد نگاه كرد كه أبا عبد اللَّه و أبا الفضل و زينب قهرمان داستانند نه از آن جهت كه شمر و سنان قهرمان داستانند .
چرا حُر تغيير روحيه داد ؟
گفته شده كه يك علت اينكه حر گرويد به سيد الشهداء ، اين است كه مدت زيادى همراه حضرت بود و از نزديك او را شناخت .
اصحاب حسين هيچ كدام پناه به دشمن نبرد ولى از دشمن به خود ملحق كردند
يكى از مظاهر قوّت و كمال نهضت حسينى اين است كه آنها با آن همه شدت و گرفتارى ، هيچكدامشان ملحق به دشمن نشد ولى توانستند از لشكر غالب طرف مقابل دل بربايند چنان كه حر و سى نفر ديگر را دل ربودند . و شايد علت اينكه أبا عبد اللَّه اصرار داشت كه هر كه رفتنى است برود ، اين بود كه مىخواست نمايشگاهش كامل باشد و در ميان آنها ضعيفى وجود نداشته باشد كه در گيراگير كار سستى نشان دهد .
اين جهت در بدر و صفّين عيب زيادى نداشت ولى در كربلا عيب داشت ، چون بناى كار كربلا بر گذشت و فداكارى بود . معمولًا غالب از مغلوب مىربايد نه مغلوب از غالب ؛ و اين بدان جهت است كه از لحاظ روحى اينها غالب بودند و آنها را شكست و تحت تأثير قرار داده بودند .