بلند شد ، اعتراض به حرف استاد داشت ، حرف خودش را تقرير كرد « 1 » . مرحوم آخوند گفت : يك بار ديگر بگو . بار ديگر گفت . آخوند فهميد راست مىگويد ، ايرادش وارد است ، گفت :
الحمد للَّه نمردم و از شاگرد خودم استفاده كردم . تازه اين مرد بعد از چند سال نجف ماندن به ايران برمىگردد . مگر در اين موقع به مقام مرجعيت تقليد مىرسد ؟ نه ، تازه سى سال ديگر يكسره كار مىكند .
من در سال 22 اين توفيق را پيدا كردم كه رفتم بروجرد در خدمتشان ( ايشان در زمستان 23 به قم آمدند و در سال 22 هنوز در بروجرد بودند ) . ماه شعبان بود . پانزدهم شعبان كه شد طبق سنت آن درسى را كه مىگفتند ( خارج مكاسب بود ) تعطيل كردند ، گفتند : اين پانزده روز را مىخواهم يك بحث كوچكى بكنيم ، و يادم هست بحث مسيحيت را پيش كشيدند و گفتند : من اين مسأله را در حدود چهل و چند سال پيش كه در اصفهان بودم يك بار مطالعه كردهام ، تحقيق كرده و نوشتهام ، و نوشتهام را دارم ، و بعد از آن ديگر به اين مسأله مراجعه نكردهام . حالا مىخواهم بعد از چهل و چند سال بار ديگر روى اين مسأله مطالعه كنم . بعد خودشان گفتند : مىخواهم به نوشتههاى خودم مراجعه نكنم بلكه از نو مطالعه كنم و سپس مراجعه كنم ، ببينم آيا با آن وقت فرق كرده يا نه ؟ بعد از ده پانزده روز كه بحث كردند ، رفتند آن جزوهء خودشان را آوردند .
وقتى خواندند ديدند تمام آنچه كه حالا به ذهنشان رسيده است ، در چهل و چند سال پيش نيز رسيده ، با اين تفاوت كه ذهن حالا پختهتر و ورزيدهتر شده و آن وقت اصولىتر و قاعدهاىتر بوده ، حالا به متن اسلام واردتر است . گفتند : از نظر تحقيق فرق نكرده ، فقط ذهن ما فقاهتىتر شده است . اين ، مقام يك مرجع تقليد است و بايد همچنين باشد . و من از اين مىترسم كه جامعهء ما اين را فراموش كند ، مردم افرادى را كه صلاحيت ندارند بپذيرند . ولى اين مقام محفوظ است و بايد هم محفوظ باشد .
اگر بگويم مقام تبليغ اسلام ، رساندن پيام اسلام به عموم مردم ، معرفى و شناساندن اسلام به صورت يك مكتب ، از مرجعيت تقليد كمتر نيست تعجب نكنيد ؛ مقامى است در همان حد . البته براى مرجعيت تقليد يك چيزهايى لازم است كه براى يك مبلّغ لازم نيست ، ولى جامعهء ما به اين مسأله كه مىرسد همه چيز را فراموش
هامش
( 1 ) . ايشان هم بسيار خوش تقرير بودند . ما در پيرمردى ايشان اين امر را ديديم . البته دهانشان كمى لرزش داشت ولى مىگفتند در جوانىشان عجيب بودهاند .