أبا عبد اللَّه را گرفتند . هر كدام سخنى با اين اسب مىگويد . طفل عزيز أبا عبد اللَّه مىگويد : اى اسب ! « هَلْ سُقِىَ ابى امْ قُتِلَ عَطْشاناً ؟ » من از تو يك سؤال مىكنم : پدرم كه مىرفت ، با لب تشنه رفت ( گريهء استاد ) ؛ من مىخواهم بدانم كه آيا پدرم را با لب تشنه شهيد كردند يا در دم آخر به او يك جرعه آب دادند ؟ ( گريهء استاد ) . اينجاست كه يك منظرهء ديگرى رخ مىدهد كه قلب مقدس امام زمان را آتش مىزند : « وَ اسْرَعَ فَرَسُكَ شارِداً مُحَمْحِماً باكِياً ، فَلَمّا رَأَيْنَ النِّساءُ جَوادَكَ مَخْزِيّاً وَ ابْصَرْنَ سَرْجَكَ مَلْوِيّاً خَرَجْنَ مِنَ الْخُدورِ ناشِراتِ الشُّعورِ عَلَى الْخُدورِ لاطِماتٍ » « 1 » روضهء امام زمان است ؛ مىگويد : جدّ بزرگوار ! اهل بيت تو به امر تو از خانه بيرون نيامدند اما وقتى كه اسب بىصاحبت را ديدند موها را پريشان كردند ، همه به طرف قتلگاه تو آمدند ( گريهء استاد ) .
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظيم ، و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين .
نسألك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم يا اللَّه . . . اللّهمّ ارزقنا توفيق الطّاعة و بعد المعصية و صدق النّيّة و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى و الاستقامة و سدّد ألسنتنا بالصّواب و الحكمة و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفة . .
خدايا ! ما را حسينى واقعى قرار بده ، ما را آشنا به روح نهضت حسينى قرار بده ، پرتوى از آن روح مقدس بر دلهاى همهء ما بتابان ، ما را به روح حسينى زنده بگردان .
خدايا ! انوار معرفت خودت را بر قلبهاى ما بتابان ، دلهاى ما را محل محبت خود قرار بده .
خدايا ! ما را از افراد واقعى پيغمبر خودت قرار بده ، دست ما را از دامان وِلاى واقعى علىّ مرتضى و اولاد طاهرينش كوتاه مفرما ، قلب مقدس امام زمان را از همهء ما راضى بگردان .
و عجّل فى فرج مولانا صاحب الزّمان .
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 101 / ص 204 .