فداكاريها و از خودگذشتگىها ، آن تواضع و فروتنى ، آن ادب ، آن مهربانى و عطوفت ، آن ضعيف [ نوازى ] ، آن عدالت ، آن آزادگى و آزاديخواهى ، آن احترام به انسان ، آن ايثار ، آن شجاعت ، آن مروّت و مردانگى نسبت به دشمن ، و به قول مولوى :
در شجاعت شير ربّانيستى * در مروت خود كه داند كيستى ؟
آن سخا و جود و كرم و . . . اگر على همهء اينها را كه داشت مىداشت اما رنگ الهى نمىداشت ، مسلماً اين قدر كه امروز عاطفهانگيز و محبت خيز است نبود .
على از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد . دلهاى ما بهطور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سرّ و پيوستگى دارد ، و چون على را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مىيابند به او عشق مىورزند . در حقيقت پشتوانهء عشق على پيوند جانها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرتها نهاده شده ، و چون فطرتها جاودانى است مهر على نيز جاودان است .
نقطههاى روشن در وجود على بسيار است اما آنچه براى هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن است كه به وى جذبهء الهى داده است .
سودهء همدانى ، بانوى فداكار و دلباختهء على ، در مقابل معاويه بر على درود فرستاد و در وصفش گفت :
صَلَّى الْالهُ عَلى روحٍ تَضَمَّنَها * قَبْرٌ فَاصْبَحَ فيهِ الْعَدْلُ مَدْفونا
قَدْ حالَفَ الْحَقَّ لا يَبْغى بِهِ بَدَلا * فَصارَ بِالْحَقِّ وَ الْايمانِ مَقْرونا
درود خداوند بر روانى باد كه او را خاك بر گرفت و عدل نيز با وى مدفون گشت .
با حق پيمان بسته بود كه به جاى آن بدلى نگزيند ، پس با حق و با ايمان مقرون گشته بود .
صعصعة بن صَوْحان عبدى نيز يكى ديگر از دلباختگان على بود ؛ از كسانى بود كه در آن دل شب در مراسم دفن على با عدهء معدودى شركت كرد . پس از آنكه حضرت را دفن كردند و بدنش را خاك پوشانيد ، صعصعه يك دست خويش را بر