حدقهها بيرون آورده است ! اما شخصيتش فوق العاده نيرومند است . از ايرانِ شكست خورده و غارت زدهء اواخر عهد صفوى لشكرى گران به وجود آورد و همچون مغناطيس كه برادههاى آهن را جذب مىكند ، مردان جنگى را به گرد خويش جمع كرد كه نه تنها ايران را از بيگانگان نجات بخشيد بلكه تا اقصى نقاط هندوستان براند و سرزمينهاى جديدى را در سلطهء حكومت ايرانى درآورد .
بنابراين هر شخصيتى هم سنخ خود را جذب مىكند و غير هم سنخ را از خود دور مىسازد . شخصيت عدالت و شرف ، عناصر خيرخواه و عدالتجو را به سوى خويش جذب مىكند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خويش طرد مىكند .
شخصيت جنايت ، جانيان را به دور خويش جمع مىكند و نيكان را از خود دفع مىكند .
و همچنانكه اشاره كرديم تفاوت ديگر در مقدار نيروى جذب است . همچنانكه دربارهء [ قانون ] جاذبهء نيوتن مىگويند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله ، ميزان كشش و جذب بيشتر مىشود ، در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحيهء شخص صاحب جاذبه متفاوت است .
على شخصيت دونيرويى
على از مردانى است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعهء او سخت نيرومند است . شايد در تمام قرون و اعصار جاذبه و دافعهاى به نيرومندى جاذبه و دافعهء على پيدا نكنيم . دوستانى دارد عجيب ، تاريخى ، فداكار ، باگذشت ؛ از عشق او همچون شعلههايى از خرمنى آتش ، سوزان و پرفروغاند ؛ جان دادن در راه او را آرمان و افتخار مىشمارند و در دوستى او همه چيز را فراموش كردهاند . از مرگ على ساليان بلكه قرونى گذشت اما اين جاذبه همچنان پرتو مىافكند و چشمها را به سوى خويش خيره مىسازد .
در دوران زندگىاش عناصر شريف و نجيب ، خداپرستانى فداكار و بىطمع ، مردمى باگذشت و مهربان ، عادل و خدمتگزار خلق گرد محور وجودش چرخيدند كه هر كدام تاريخچهاى آموزنده دارند ، و پس از مرگش در دوران خلافت معاويه و امويان جمعيتهاى زيادى به جرم دوستى او در سختترين شكنجهها قرار گرفتند اما قدمى را در دوستى و عشق على كوتاه نيامدند و تا پاى جان ايستادند .