تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
دربارهء زمين كه چرا در وسط افلاك وقوف كرده است سخنى داشتند . معتقد بودند كه زمين در وسط آسمان معلّق است و جاذبه از هر طرف آن را مىكشد و چون اين كشش از همهء جوانب است قهراً در وسط ايستاده و به هيچ طرف متمايل نمىگردد . بعضى معتقد بودند كه آسمان ، زمين را جذب نمىكند بلكه آن را دفع مىكند ، و چون نيروى وارد بر زمين از همهء جوانب متساوى است در نتيجه زمين در نقطهء خاصى قرار گرفته و تغيير مكان نمىدهد . در نباتات و حيوانات نيز همه قائل به قوهء جاذبه و دافعه بوده‌اند ، به اين معنى كه آنها را داراى سه قوهء اصلى : غاذيه ، ناميه و مولّده مىدانستند و براى قوهء غاذيه چند قوهء فرعى قائل بودند : جاذبه ، دافعه ، هاضمه و ماسكه . و مىگفتند در معده نيروى جذبى است كه غذا را به سوى خود مىكشد و احياناً هم ، آنجا كه غذا را مناسب نيابد دفع مىكند « 1 » و همچنين مىگفتند در كبد نيروى جذبى است كه آب را به سوى خود جذب مىكند .
معده نان را مىكشد تا مستقر * مىكشد مر آب را تَفّ جگر

جاذبه و دافعه در جهان انسان

در اينجا غرض از جذب و دفع ، جذب و دفع‌هاى جنسى نيست ( اگرچه آن نيز خود نوع خاصى از جذب و دفع است اما با بحث ما ارتباط ندارد و خود موضوعى مستقل است ) بلكه مراد آن جذب و دفع‌هايى است كه در ميان افراد انسان در صحنهء حيات اجتماعى وجود دارد . در جامعهء انسانى نيز برخى همكاريهاست كه بر اساس اشتراك منافع است . البته اينها نيز از بحث ما خارج است . قسمت عمده‌اى از دوستيها و رفاقتها ، و يا دشمنيها و كينه توزىها ، همه مظاهرى از جذب و دفع انسانى است . اين جذب و دفع‌ها بر اساس سنخيت و مشابهت و يا ضديت و منافرت پى ريزى شده است « 2 » و در حقيقت علت اساسى جذب و دفع را بايد در سنخيت و تضاد جستجو كرد ، همچنانكه از نظر بحثهاى فلسفى مسلّم است كه : « السِّنْخِيَّةُ عِلَّةُ الْانْضِمام » .
هامش
( 1 ) اما امروز ساختمان بدن را ماشينى مىدانند و عمل دفع را نظير تلمبه تلقى مىكنند . ( 2 ) بر خلاف آنچه در جريان الكتريسيته گفته مىشود كه دو قطب همنام يكديگر را دفع مىكنند و دو قطب‌نا همنام يكديگر را جذب مىكنند .