يعنى دروغ . پس خوب است ما در اصطلاحات دينى خودمان كلمهء « تبليغ » را به كار نبريم ! گفتم چرا ؟ ! تبليغ ، اصطلاحى است كه در قرآن آمده ، بلاغ در قرآن آمده . وقتى يك اصطلاح ، يك معنى صحيح و درست دارد ، ما نبايد به دليل اينكه تحريفى در جامعه شده و معنى ديگرى پيدا كرده آن را به كار نبريم . ما معنى خودمان را استعمال مىكنيم و هم مىگوييم كه در قرآن و اساساً در لغت اصلى معنى تبليغ چيست . تبليغ يعنى رساندن پيام .
پس قرآن ، هم كلمهء « بلاغ » را به كار برده است و هم گفته است « بلاغ مبين » ، آشكار و آشكاركننده . آن دعوت كنندهاى ، آن داعى و آن مبلّغى در هدف خودش به نتيجه مىرسد كه بلاغش مبين باشد ، بيانش در عين اينكه در اوج حقايق است ساده باشد ، روشن باشد ، عمومى فهم باشد ، مردم حرفش را بفهمند و درك كنند . آن آدمى كه قلمبه سلمبه حرف مىزند و مردم هم در آخر به به مىگويند [ بلاغش بلاغ مبين نيست . ] گفت [ شخصى بعد از بلند شدن از پاى سخن يك سخنران ] خيلى به به مىگفت كه نمىدانيد چقدر خوب بود ! از او پرسيدند بسيار خوب ، خوب بود ، چه گفت ؟ گفت : من كه نفهميدم . پس چه چيزش خوب بود ؟ ! .
در سخن ، اساس مطلب اين است كه مستمع وقتى كه بلند مىشود چيزى فهميده باشد . بزرگترين يا يكى از شرايط داعى و مبلّغ اين است كه مستمع وقتى كه برمىخيزد با دامنى پر برخيزد ، واقعاً مطلبى را فهميده باشد ، و اين از توانايى داعى و مبلّغ است . بعضى خيال مىكنند اگر كسى حرفهايش طورى بود كه نفهميدند پس او خيلى حرفهايش [ عالى است ] . نه ، اينجور نيست . پيغمبر هم اگر جايى صحبت مىكرد ، در اوجى مىگفت كه بعد از چهارصد سال افراد به معانيى برخورد مىكردند كه قبليها نفهميده بودند ، ولى تمام آنهايى هم كه در مجلس پيغمبر نشسته بودند به اندازهء خودشان مىفهميدند . خطبههاى على با آن اوجى كه دارد ، در عين حال خطبههايى است كه همان كسانى هم كه در مجلس نشسته بودند به اندازهء ظرفيت خودشان از اين سخنان استفاده مىكردند و مىفهميدند .
نُصح يا خلوص سخن
در قرآن راجع به ابلاغ و دعوت ، كلمهء « نُصح » از زبان داعيان الهى زياد آمده است . نصح يعنى خيرخواهىِ به معنى خلوص ، چون نصح در لغت عرب در مقابل