يكى چه دوتا چه ده تا - مشرك هستيم . پس آنجايى هم كه يكى قرار مىدهيم باز مشرك هستيم .
بنابراين ما نبايد از مفهوم شرك حتماً ثنويت بفهميم ، كه شرك يعنى ثنويت و تعدد . لازمهء شرك ثنويت و تعدد نيست . شرك ، جانشين ساختنْ به جاى خداست ، خواه ثنويت در آن باشد و خواه نباشد . مسئلهء شرك در قرآن زياد مطرح شده است .
معنى اهل كتاب
مفهوم مذهبى تاريخى ديگرى كه در قرآن هست مفهوم « اهل كتاب » است كه احياناً تحت عنوان يهود و نصارى و مجوس و احتمالًا صابئين هم ذكر شده است . قرآن اهل كتاب را با مشركين در يك رديف نمىشمارد ، با اينكه از بعضى آيات قرآن استنباط مىشود كه اهل كتاب هم آن توحيدى را كه قرآن مىگويد ندارند چون مىگويند :
إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
« 1 » . اينجا قرآن مذهب نصاراى آن زمان را يك مذهب غيرتوحيدى مىخواند . آنهايى كه مىگويند :
الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
« 2 » ، آنهايى كه مىگويند :
عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ
« 3 » يا آنهايى كه مىگويند ظلمت و نور ( آيهء
وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ
« 4 » ظاهراً اشاره به اينها دارد ) مسلّم از نظر قرآن موحد نيستند . ولى شايد به دليل اينكه اينها در مقام پرستش ، يك موجود ديگر را بهطور رسمى به جاى اللَّه قرار نمىدهند كه ديگر اللَّه را پرستش نكنند ( گرچه در مقام اعتقاد چنين مىكنند ) قرآن اينها را مشرك نمىنامد . مىفرمايد مسيحيها مىگويند :
إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
ولى هيچ وقت اينها را در رديف مشركين نشمرده ، و مىدانيم كه در مسائل اجتماعى احكام اسلام دربارهء مشركين با احكام اسلام دربارهء اهل كتاب متفاوت است يعنى به چشم ديگرى به اينها نگاه مىكند .
شرك تاريخى و شرك خفى
البته دوگونه شرك داريم : يك نوع ، شرك تاريخى ، يعنى شركى كه قرآن آن مردم را از زمرهء مسلمين خارج مىداند . اينها همانهايى هستند كه رسماً در عباداتشان غير خدا را پرستش مىكنند .
ولى قرآن براى شرك درجات ديگرى هم قائل است كه ممكن است انسان ، مسلمان و مؤمن و موحد باشد در عين حال يك درجاتى از شرك ( شرك خفى ) را دارا باشد كه آنها انسان را از اسلام خارج نمىكند ولى درجهء ايمان انسان در آن حد پايين است . اين مطلب را در اصطلاح اسلامى و حتى از خود آيات قرآن مىشود استنباط كرد كه اينها هم نوعى شرك است . ولى اينها از نظر قرآن
هامش
( 1 ) مائده / 73 .
( 2 ) توبه / 30 .
( 3 ) توبه / 30 .
( 4 ) انعام / 1 .