نمىكنم . ظاهر اين است كه با قرينهء «
فَلا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
» اگر ما « دين » را در
« مِنْ دِينِي »
به معنى همان طريقهء عبادت ، طريقهء تسليم ، طريقهء اطاعت [ بگيريم بهتر است : ] آن طريقهء اطاعت من ، روش اطاعت من كه همان روش توحيدى در اطاعت است ؛ نه اينكه اگر شك داريد در اين دستورهايى كه من آوردهام كه آيا مِنْ جانِبِ اللَّه هست يا نه ، بلكه روشى كه من در عمل دارم . باز برمىگردد به همان عبادت و اطاعت و امثال اينها . به نظر مىرسد در اين آيه اين مطلب باشد .
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
. حكم جز از آنِ حق نيست ، فرمان داده كه جز او موجودى پرستش نشود . اين است دين استوار . اينجا ممكن است مقصود از « دين » دستورهاى استوار باشد ، و ممكن است همان روش استوار باشد .
آيهء ديگر :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
« 1 »
.
توجه خودت را پايدار بدار براى دين در حالى كه تو حنيفى يعنى گرايش به حق دارى ( يا ممكن است
حَنِيفاً
« حال » براى دين باشد : دين حنيف ، دينِ گرايش دارندهء به حقيقت ) .
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
بر تو باد آن فطرة اللّهى كه همهء مردم را بر او آفريده است ، يعنى دين .
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
چيزى كه فطرت انسانها شد ، تغييرپذير نيست .
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
اين است دين استوار
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
.
در اينجا هردو معنا را مىشود گرفت . يكى اينكه توجه خودت را استوار گردان به دين ، يعنى به اطاعت حق . مراقب باش كه فقط و فقط بندهء او و مطيع او باشى ، مطيع مخلص او باشى و بس . بر تو باد اين فطرة اللَّه ؛ يعنى اين گرايش اينچنينى در نهاد انسان نهاده شده ، اصلًا خدا انسان را با چنين گرايشى آفريده ، اين گرايش يك گرايش تحميلى بيرونى نيست ، گرايشى است كه بذر آن را خدا در نهاد هر كسى قرار داده است . ولى البته به اين معنا دين فطرى است كه يك گرايش فطرى است در درون انسان . به آن معناى سومى هم كه اين كتاب قصد كرده درست است : دين يعنى اين دستورهاى الهى كه الآن هست . چون دستورها مطابق با احتياجات است و رعايت احتياجات به نحو فطرى شده است ، اينجا هم درست است كه بگوييم : توجه خودت را به اين مجموعهء دستورها و مقررات قرار بده كه اينها همه يك سلسله دستورهاى فطرى است كه خداوند مردم را بر اساس اين فطرتها آفريده است . ما ، هم مىتوانيم بگوييم [ دين در اينجا ] دستورهاى فطرى است هم مىتوانيم بگوييم گرايش فطرى است ، ولى به نظر من اينجا هم اگر دين را به همان معناى « گرايش » بگيريم بهتر است .
هامش
( 1 ) روم / 30 .