صالح است :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ
« 1 » .
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
« 2 »
.
و آيات زياد ديگرى در اين زمينه . [ اين آيات ] نشان مىدهد كه سنت الهى جارى در تاريخ بر پيروزى گروه ايمانى ، گروه مؤمن و عامل به عمل صالح است . در حقيقت تكيه روى يك امر معنوى شده نه روى امر مادى . كأنه اين گونه است : ايمان پيروز است ، عمل صالح پيروز است ، تقوا پيروز است ، ما كه خدا هستيم حامى ايمانيم ، حامى تقوا هستيم ، حامى عمل صالح هستيم ، عالم را اينچنين ساختهايم .
آيهء ديگر يعنى آيهء
« وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ
« 3 »
»
مىگويد ارادهء ما بر پيروز كردنِ مستضعفين بر غيرمستضعفين است ، استضعاف شدهها بر استضعاف گرها . اينجا يك وضع مادى را مطرح كرده است . آنجا كه جامعه به دو قطب تقسيم مىشود : قطب استضعافگر و قطب استضعاف شده ، قطبى كه حق ديگران را بردهاند و ربودهاند و قطبى كه حق مادىشان پايمال شده است ، سنت ما بر اين است كه اينها را بر آنها پيروز بگردانيم .
سه گونه توجيه آيات
اينجا چه بكنيم ؟ سه گونه مىشود آيات را توجيه كرد . يكى اينكه بگوييم ملاك اصلى استضعاف شدگى است و اينجا كه مىفرمايد :
« وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا »
مىخواهد يك قاعده و ضابطهء كلى بيان كند كه هر جا در عالم مستضعف و مستذَلّى باشد سنت ما بر حمايت اين مستضعفين و مستذلّين است اعم از آنكه آن چيزهايى كه ما آنها را ايمان و صلاح عمل و تقوا و طهارت و پاكى مىدانيم باشد يا نباشد ؛ يعنى ملاك اين جهت است . بنابراين آنجا كه مىگويد :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . . .
« 4 » اين ، عنوان فرعى است نه عنوان اصلى ؛ از باب اينكه اگر مؤمن و عامل به عمل صالحى هم در دنيا پيدا بشود از همينها پيدا مىشود يعنى ايمان و عمل صالح هم جز از ميان مستضعفين برنمى خيزد . ايمان و عمل صالح شاخهاى است كه از اين درخت برمىخيزد ، فرعى است از اينجا ، يعنى مستضعف بودن به انسان ايمان و عمل صالح مىدهد ، و بلكه يك حرف بالاتر ( كما اينكه اين حرف را گفتهاند ) : اصلًا اين كه شما ايمان را يك تعريف متافيزيكى مىكنيد و يك جنبهء معنوى به آن مىدهيد كه ايمان يعنى كسى اعتقادِ اينچنينى داشته باشد ، آن را يك امر ذهنى و اعتقادى مىدانيد و مىگوييد هركسى كه به خدا اعتقاد نداشته باشد [ مؤمن نيست ]
هامش
( 1 ) نور / 55 .
( 2 ) آل عمران / 139 .
( 3 ) قصص / 5 .
( 4 ) فتح / 29 .