تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
الّا خود طرف هم مىداند كه اينجا يارى كردن خدا نيست ؛ چنان كه ائمهء اطهار وقتى كه به فقرا صدقه مىدادند مثل يك آدمى كه خيلى پست و پايين باشد و بخواهد چيزى را به آقا و ارباب خودش تقديم كند ، به اين حالت تقديم مىكردند ؛ دستشان را پايين مىگرفتند و بالاتر از دست فقير نمىگرفتند . از امام عليه السلام پرسيدند چرا اين گونه ؟ مىفرمود : « من دارم به دست خدا مىدهم . » پس وقتى مىگويند به خدا قرض بدهيد يا خدا را يارى كنيد ، مىخواهند عواطف را تحريك كنند . پس اين مكتب قائل است كه انسان يك سلسله عواطف عالى دارد ما فوق منافع مادى كه از اين عواطف عالىاش بايد استفاده كرد ، اين عواطف عالى را بايد اهرم حركت او قرار داد . قرآن در اواخر سورهء صف كه سورهء كوچكى است ، از زبان عيسى بن مريم نقل مىكند :
كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ
كيان‌اند ياران من به سوى خدا ؟
قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ
. . . « 1 » تكيه بر مسائلى از قبيل خدا را يارى كردن و به خدا قرض دادن شده كه آياتش در قرآن زياد است .

آيات سورهء حج

مورد ديگر ، سورهء حج آيات 38 تا 41 است . اولين آياتى است كه اجازهء جهاد در آن داده شده است . مىدانيم كه در مكه اجازهء جهاد داده نشد و در مدينه هم تا يك سال و اندى اجازهء جهاد داده نشد ، اولين آياتى كه اجازهء جهاد داد اين آيات است :
إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ
« 2 » خدا دفاع مىكند و مدافع است از اهل ايمان ، خدا خيانتكاران كافرپيشه را دوست نمىدارد ( خَوّان مبالغه است ، كَفور هم مبالغه است ؛ يعنى خداوند اين بسيار خيانت پيشه‌ها و بسيار كافرماجراها را دوست نمىدارد ) اهل ايمان را دوست مىدارد . معنايش اين است كه خدا اينها را حمايت مىكند نه آنها را .
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
اجازه داده شد به گروهى كه مقاتله مىشوند يعنى ديگران درصدد قتال اينها هستند ؛ چرا به اينها اجازهء قتال داده مىشود ؟ به موجب اينكه مظلوم واقع شدند . به اين مظلومها اجازهء قتال داده مىشود .
وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
« 3 » خدا بر يارى اينها قادر و تواناست .
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ
اين مظلومينى كه آنها را از شهرها و ديار خودشان بدون هيچ حقى ( به ناحق ) اخراج كردند و هيچ گناهى نداشتند مگر يك گناه :
إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ
« 4 » گفتند پروردگار ما خداست . اين براى اينها شد جرم . پس خدا به اينها اجازه مىدهد
هامش
( 1 ) [ افتادگى از نوار است . ] ( 2 ) حج / 38 . ( 3 ) حج / 39 . ( 4 ) حج / 40 .