استاد : فرض بر اين است كه انسان فاقد غريزه است . وقتى كه انسان فاقد غريزه باشد ناچار بايد اين امر با يك شعور انجام شده باشد . حال يك وقت هست اين شعور مولود يك تجربهء ممتد است يا نه ، يك استعدادى است در او كه به سرعت اين را استنتاج مىكند در اثر يك تكاملى كه در . . .
- البته اينها الآن مىگويند انسان غريزه ندارد ، و الّا معتقدند زمانى كه به صورت ميمون بوده غريزه داشته است و اكنون كم كم غرايزش به صفر مىرسد .
استاد : بله ، ولى خود غريزه را كه آنها نمىتوانند توجيه كنند . توجيهى براى غريزه ندارند .
- همان توجيهى كه براى ظهور ماده مىكنند براى غريزه هم ذكر مىكنند .
استاد : خير ، هنوز نتوانستهاند توجيهى براى غريزه ذكر كنند ، مخصوصاً غرايزى كه در حشرات وجود دارد كه در سطح خيلى بالاست .
- آيا مىتوانيم بگوييم آن زمان كه انسان دورهء ميمونى خود را مىگذرانده مانند حيوان داراى غريزه بوده و غريزهء زندگى اجتماعى داشته است كه به صورت گلههاى ميمون زندگى كرده است .
استاد : به هر حال اين [ سخن ] نظريهء اينها نيست ، نظريهء اينها اين است كه صرفاً معلول كار است .
اينها مىخواهند كار را منشأ همه چيز بدانند . كار را منشأ همه چيز دانستن ، حتى در حيوانات ، ناچار بايد اصلًا منكر غريزه بشوند و خود غريزه را مولود كار بدانند . از نظر آنها خود غريزه مگر خود به خود مىتواند پيدا شود ؟ ! همه چيز را كار مىسازد .
- حتى در مورد حيوانات ؟
استاد : بله ، ناچارند ، يعنى توجيه ديگرى ندارند . نه اينكه با آن مىتوانند توجيه كنند ، راهى ندارند غير از همين حرف . شعور را كار مىسازد ، غريزه را هم كار مىسازد .
- آيا مىشود به حيات هم منتقل كرد ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 492
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٢