داريم ، مىگوييم فن بشر است كه پيش مىآيد و جامعه را عوض مىكند . حالا اگر كسى چنين نظريهاى داشته باشد - چنين صاحب نظريهاى نيست - كه بگويد تكامل فنى كه رخ مىدهد همه چيز تغيير مىكند ، فلسفه و علم و هنر و مذهب ، همهء اينها روبناى وضع تمدن فنى بشر است ، يك حرفى است . اينها مىخواهند همه چيز را به اقتصاد برگردانند . پس قهراً در توليد نمىتوانند آن معناى اعم را كه الآن شما گفتيد داشته باشند : توليد ابزار ، حال ابزار هرچه شد . نه ، اين توليد بايد به توليد ثروت برگردد .
- مىگويند توليد ما يحتاج .
استاد : ما يحتاج به معنى اعم از اقتصاد و غير اقتصاد ؟ همهء ما يحتاج را كه ما نمىتوانيم اقتصاد بناميم .
- آنچه كه بشر در زندگى به آن احتياج دارد ؛ در توليد آنهاست كه وضع اجتماعى تغيير مىكند .
استاد : همهء چيزهايى كه انسان در زندگى خودش به آن احتياج دارد اقتصادى نيست . مثلًا همين ابزار نظامى را شما به اين حساب جزء مسائل اقتصادى مىشماريد ؟
- هرچه كه براى حفظ نوع است .
استاد : براى حفظ نوع هم نيست ، براى اين است كه بشر قدرت و تسلط بيشتر بر جامعه پيدا كند .
حرف اينها آن نيست . اينها تقسيم بندى خود را هيچ گاه براساس پيشرفت تمدن نكردهاند . دورههاى اينها ( دورهء اشتراكيت ، دورهء برده دارى ، دورهء فئوداليسم ، دورهء بورژوازى و دورهء سرمايه دارى ) به حساب نظام اقتصادى است و الّا اگر شما از نظر فنى بخواهيد در نظر بگيريد ، بهترين رد شما اين است كه الآن شوروى و آمريكا از نظر پيشرفت تكنيك و فن در يك سطح و يك درجه هستند ، پس بايد داراى يك نظام باشند .
- آنها نمىگويند صنعت زيربناست ، مىگويند توليد زيربناى اقتصاد است و اقتصاد زيربناى همه چيز است و مقصود از توليد ، توليد ما يحتاج زندگى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٩