خوشبينى قرآن به تاريخ
از نظر ما اين طرز تفكر درست نقطهء مقابل طرز تفكر قرآن است . قرآن برعكس ، به تاريخ خوشبين است و در مجموعِ جريان تاريخ [ غلبه را با حق مىداند ؛ ] چون براى انسان اصالت قائل است نه اينكه مىگويد كه يك جبر كور در ماوراى خواست و اراده و ايمان و انتخاب انسان [ وجود دارد . ]
قرآن روحى فكر مىكند ، براى ايمان و فطرت و گرايش به حقيقت و براى عدالت اصالت قائل است يعنى براى نواميس زندگى بشر اصالت قائل است و براى انسان يك نوع گرايش ذاتى به صداقت و امانت و عدالت و به همهء اين [ ارزشها ] قائل است در عين اينكه [ قبول دارد كه گاهى انسان به دليل منحرف شدن از فطرت ] « 1 » مىخواهد حق را از مسير خودش منحرف كند ، متوقفش مىكند ، عقبگرد به آن مىدهد . اينها را به صورت يك جريانهاى موقّت مىپذيرد . پس در مسئلهء مبارزهء حق و باطل ، ما با چنين منطقى روبرو مىشويم .
در تفسيرى كه اواخر مىگفتم به اين نكته متوجه شدم . قرآن در اوايل سورهء بقره سه گروه را در مقابل يكديگر مطرح مىكند : گروه مؤمنين و متّقين ، گروه كافرين ، گروه منافقين . به گروه مؤمنين كه مىرسد ، بعد از اينكه اين گروه را توصيف مىكند كه اينها ايمان به غيب دارند ، نماز كامل ، حسابى و واقعى به پا مىدارند ، انفاق مىكنند ، به اين مكتبشان كه مكتب الهى است
( بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ )
« 2 » ايمان دارند ، به عالم آخرت ايقان دارند ، آنگاه اينها را يك گروه موفق معرفى مىكند :
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
« 3 »
.
اينها در روشنايى و هدايت پروردگارند ، راه خودشان را مىدانند و طى مىكنند ، رستگارانند ، موفقها هستند .
به كافرها كه مىرسد مثل آن وقتى است كه معلمى به شاگردى نگاه مىكند كه به هيچ نصيحت و پندى و به هيچ تنبيهى نتوانسته او را سر كلاس بياورد و بالا ببرد ، بعد پدرش كه مىآيد ، به آن پدر مىگويد : رهايش كن ، فايده ندارد ، يك موجود اسقاطى است .
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ
« 4 » اينهايى كه دعوت پيامبر به آنها عرضه شد و كفر ورزيدند ( كفر ، بعد از عرضه است ) ديگر فايده به حالشان ندارد .
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ . خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
« 5 »
.
گروه سوم كه براى اينها اهميت بيشترى قائل است به دليل اينكه آيات بيشترى در شأن اينها
هامش
( 1 ) [ افتادگى از نوار است . ]
( 2 ) بقره / 4 .
( 3 ) بقره / 5 .
( 4 ) بقره / 6 .
( 5 ) بقره / 6 و 7 .