تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
مىگويند : نقيض هر چيز رفع خود آن چيز است ولى براى اينكه اين خود ، همان خود باشد و اشتباه نشود كه يك [ چيز ] را در مثبتْ بالفعل بگيريد و در منفى بالقوه ، يا بالعكس ، مىگويند اگر يكى را بالفعل بگيريد و يكى را بالقوه ، اين خود آن نيست ، يك چيز ديگر است . [ يا در مورد ] وحدتِ شرط مىگويند اگر با دو شرط ذكر كنيد تناقض نيست ، براى اينكه موضوع عوض شده است . اصلًا در تناقض يك وحدت هم شرط نيست . آن شرطها را كه مىگويند براى اين است كه مبتدى بداند كه نقيض هر چيزى رفع خود آن چيز است . اگر آن هشت شرط وجود نداشت خود آن چيز نيست ، يك چيزى را اثبات كرده‌ايد و يك چيز ديگر را نفى مىكنيد . [ نقيض ] « زيد مجتهد بالقوة » « زيد ليس بمجتهد بالفعل » نيست ، نه از باب اينكه شرطِ تناقض نيست بلكه از باب اينكه آن را نفى نكرده‌ايد . نقيض هر چيز رفع خودش است . نقيض « زيد مجتهد بالقوة » « ليس زيد بمجتهد بالقوة » است ، تا خود آن را رفع كرده باشيم . ولى چون معمولًا در عرف قيدها را به خود « ليس » و به خود نفى مىزنند و قيد نفى قرار مىدهند ، براى اينكه اشتباه رخ ندهد مىگويند اين وحدتها را ملاحظه كنيد ؛ اگر اين وحدتها را ملاحظه نكنيد به اشتباه مىافتيد ؛ و الّا از نظر منطقِ يك فيلسوف قيد اصلًا نبايد به نفى بخورد ، قيد بايد به منفى بخورد ، اگر منفى هزاران قيد هم داشته باشد نفى مىآيد همهء هزاران قيد را يك جا مىبرد بدون اينكه خودش قيد بپذيرد « 1 » . در نفى و سلب واقعى ، در سالبهء واقعى كه سالبهء منطقى است سالبه هيچ قيدى برنمى دارد تا سالبه باشد . اگر قيد به آن بدهيم سالبه را از سالبه بودن خارج كرده‌ايم ، شبيه معدوله مىشود . بنابراين نقيض « زيد قائم فى الدار » اين است كه « ليس زيد بقائم فى الدار » زيد قائم دردار نيست . اما اگر بگوييم زيد قائم نيست و اين « نيست قائم بودنش » دردار است ، اين نقيض آن نيست . پس يك وقت مىگوييد : زيد قائم است دردار ، و در سالبه‌اش مىگوييد : زيد قائم دردار نيست ؛ « نيست » ديگر مطلق است و « فى الدار » قيد « قائم » است ؛ اين نقيض واقعى آن است : زيد قائم دردار نيست ، نيست قائم دردار . اين « قائم دردار » كه اول به صورت مطلق فرض شده اين « نيست » مىآيد آن را دور مىريزد . يك وقت اشتباه مىكنيد و مىگوييد : زيد قائم دردار است ؛ بعد مىگوييد زيد قائم نيست دردار ، يعنى زيد قائم نيست و اين .
هامش
( 1 ) . اين بحث را در مقالهء « اصل تضاد در فسلفهء اسلامى » كاملًا بيان كرده‌ايم .