بحث معدوم مطلق در اينجا پايان مىپذيرد و ما بحث ديگرى را شروع مىكنيم كه اين هم باز بحث خوبى است ، تحت عنوان « مناط صدق و كذب در قضايا » .
هامش
جهت است كه اشكال حل مىشود .
- حالا براى اينكه اين موضوع روشن بشود من از آقاى « ب » اين سؤال را مىكنم كه شما بين مفهوم « هيچ چيز » و « عدم » و بين مثلا لفظ « ديز » كه وارونهء زيد باشد و به فرمايش خودتان مهمل است فرق نمىگذاريد ؟
- نه .
- يعنى ايندو عين هم است ؟
استاد : چطور عين هم است ؟
- عدم معناى محصّلى ندارد ؛ چه معنايى دارد ؟
- ( خطاب به آقاى « ب » ) : آيا عدم اضافى مهمل است ؟
- عدم اضافى را عرض نكردم ؛ معدوم مطلق را عرض مىكنم .
استاد : عدم اضافى يعنى عدم شىء در خارج .
- بله ، مثل نبودن اين استكان .
استاد : نبودن اين استكان در خارج .
- بله .
استاد : نبودن اين استكان در خارج و نبودنش در ذهن . بسيار خوب ، وقتى ما مىگوييم آن چيزى كه نه در خارج است و نه در ذهن ، اين همان مىشود كه ما مىگوييم معنى دارد .
وقتى كه شما مىگوييد « اين استكان » بعد مىگوييد « نبود اين در خارج و نبود اين در ذهن » آن وقت مىتوانيد همين را تعميم بدهيد و بگوييد « نبود هيچ استكانى در خارج ، نبود هيچ استكانى در ذهن » و بعد بگوييد « نبود هيچ چيزى در خارج ، نبود هيچ چيزى در ذهن » . همان را شما تعميم دادهايد و اين تصور معقولى است .