بنابراين مسألهء اعاده معدوم هيچ گونه ارتباطى با مسألهء معاد ندارد ، و حكماى اسلامى پيرو مشرب صدر المتألّهين معتقدند آن انعدامى هم كه در اين بدن مادى پيدا مىشود در آن بدن اخروى پيدا نمىشود ( و لذا حاجى مىگويد : ما ضرّ انّ الجسم غبّ ما فنى - هو المعاد فى المعاد قولنا ) براى اينكه اين جسمى كه اين فلاسفه قائلند جسمى است كه داراى ابعاد هست ولى داراى ماده نيست ؛ يعنى جسم هيولانى نيست كه داراى استعداد و حركت و قابل فصل و وصل باشد ، ولى داراى ابعاد هست و طول و عرض و عمق دارد ، كه اين همين چيزى است كه ما آن را « جسم برزخى » مىناميم « 1 » .
از اين مطلب هم بگذريم .
دو مطلب ديگر در اينجا هست كه اين دو مطلب را هم به طور مختصر بيان مىكنيم « 2 » . اين دو مطلب دربارهء دو استدلال است كه قائلين به جواز اعادهء معدوم براى مدعاى خود آوردهاند :
1 . مطلب اول اين است كه قائلين به جواز اعادهء معدوم استدلال كردهاند و گفتهاند اعادهء معدوم نمىتواند محال باشد ؛ يك چيز اگر يك بار موجود باشد بار
هامش
روز خداوند به اعمال مردم رسيدگى مىكند از اين جهت آن را مجازا رجوع به خداوند گفتهاند ، و الّا رجوع به خداوند معنى ندارد .
- در آن تفسيرهاى متكلمين ، مرجع بدن است و راجع روح است در حالى كه در اين بيان اصلا راجع كل انسان است و مرجع هم پروردگار است .
استاد : بله ، مرجع خود پروردگار است . و اين مسألهء « مآب » ( اليه ادعوا و اليه مآب ) و « مصير » و « صيرورت » ( الا الى اللّه تصير الامور ) ، همهء اينها و تعبيرات نظير اينها كه در قرآن آمده است تعبير ديگرى است غير از مسألهء معاد به اصطلاح متكلمين كه به معنى عود ارواح به اجسام است .
( 1 ) آن جسمى را كه در معاد ظاهر مىشود مىفرماييد ؟
استاد : بله ، به عقيده ملاصدرا و امثال او همان جسم برزخى است كه در معاد ظاهر مىشود .
- عذاب هم به همين جسم تعلق مىگيرد ؟
استاد : بله ، عذاب هم به همان تعلق مىگيرد .
( 2 ) اين دو مطلب را حاجى در ضمن دو بيت زير آورده است :و امتناعها لامر لازم * و معنى الامكان خلاف الجازم
فى مثل ذر فى بقعة الامكان * مالم يذده قائم البرهان