فكر مىكردند كه انسان كه مىميرد با مردنش روحش كه ملاك شخصيت اوست معدوم مىشود بعد خداوند روح معدوم شده را از نو ايجاد مىكند . و بعضى از متكلمين لا اقل در باب جسم چنين عقيدهاى داشتهاند ؛ مىگفتند عالم قبل از قيامت يك بار نيست مطلق مىشود و بعد خداوند دوباره عالم را از نو ايجاد مىكند . اينها از آياتى كه در باب نفخ صور آمده است و يا از آيهء
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
و نظاير اين آيات چنين استنباط كردهاند كه معنى
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ »
اين است كه اشياء واقعا معدوم مىشوند و بعد خداوند يك بار ديگر از نو عين آن اشياء را موجود مىكند .
فلاسفه جواب مىدهند كه اصل اين برداشت شما غلط است . نه روح انسان معدوم مىشود و نه جسم انسان ، و نه معنى اين آيات اين است كه عالم معدوم مىشود ، بعد از آنكه معدوم شد دوباره از نو موجود مىشود . آنچه كه در باب عالم و در باب همهء اشياء رسيده است مردن همهء اشياء است و زنده شدن آنها ، كه خود آن مردن و زنده شدن هم باز مردن از يك درجهاى و زنده شدن به درجهء ديگر است « 1 » .
هامش
( 1 ) اينكه در درس پيش فرموديد لفظ « معاد » در قرآن نيست ، چرا در قرآن هست آنجا كه مىفرمايد :« اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ».
استاد : مطلبى كه من عرض كردم اين بود كه كلمه « معاد » در قرآن نيست و حتى تعبيرش هم به آن معنا كه غالبا متكلمين يا عوام مسألهء معاد را تصور مىكنند - يعنى عود ارواح به اجسام - در قرآن نيست . تصور متكلمين يا عوام از مسألهء معاد اغلب همان عود ارواح به اجسام است . اگر بگوييم معاد را چرا معاد مىگويند ، جواب مىدهند : « به اعتبار اينكه روحها به بدنها عود مىكند » . گفتيم در قرآن تعبير « عود » هست اما نه به معناى عود روح به بدن ، بلكه به معناى عود انسان به سوى خدا ، بازگرداندن انسان به سوى خدا ، رجوع انسان به خداوند :اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ( روم / 11 ) .إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى( علق / 8 ) .يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ ، كَلَّا لا وَزَرَ ، إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ( قيامت / 10 - 12 )وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى( نجم / 42 )إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها( نازعات / 44 )إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ( بقره / 156 ) .
- آيا اين هم در معنا همان نمىشود ؟
استاد : خير ، معناى اين خيلى متفاوت است با آن عود ارواح به اجسام كه متكلمين مىگويند . آنها تأويل مىكنند . آنهايى كه معناى رجوع به پروردگار را نمىتوانند خوب تصور كنند اين آيات را تأويل مىكنند ، مىگويند مجازا گفته شده است « رجوع به پروردگار » ، رجوع به پروردگار كه معنى ندارد ؛ از باب اينكه يك روزى مىآيد و در آن