دارد . اين همان مدعاى حكماست به معنى اينكه علم حضور ماهيت معلوم است در نزد ذهن . پس معلوم مىشود كه حاجى اين برهانها را - حتى هر سه برهان را - براى مدعاى حكما كافى مىداند ، حتى با تصريح اينكه علم عبارت است از حضور ماهيت معلوم در ذهن .
حالا وارد اصل مطلب بشويم و ببينيم چه ادلّهاى بر اين مطلب اقامه شده است .
ما اول سه دليل حاجى را كه در اينجا نقل كرده است به طور اجمال عرض مىكنيم و بعد مىرويم دنبال تاريخچه و انحرافاتى كه احيانا در تبيين اين ادلّه پيدا شده است .
دليل اول
دليل حاجى اين است كه : « للحكم ايجابا على المعدوم » .
براى توضيح اين دليل بايد مقدمهاى را ذكر كنيم و آن اينكه قاعدهاى هست به نام « قاعدهء فرعيّه » كه اين قاعده را نسبتا بديهى مىدانند . قاعدهء فرعيّه مىگويد :
« ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبت له » يعنى ثبوت چيزى براى چيزى فرع بر اين است كه آن چيز دوم وجود داشته باشد . اگر بگوييم « ب » به عنوان يك صفت براى « الف » وجود دارد ، بايد الفى وجود داشته باشد تا « ب » به عنوان يك صفت برايش وجود پيدا كند . محال است كه « الف » معدوم باشد و « ب » به عنوان يك صفت براى « الف » موجود باشد « 1 » .
پس بنابراين قاعده ، ثبوت چيزى براى چيزى ، ثبوت محمولى براى موضوعى ، فرع وجود آن موضوع است . ولى ما در ميان احكامى كه ثابت مىكنيم براى اشياء و حكم قطعى ذهن هم هست ، محمولهايى را براى موضوعاتى اثبات مىكنيم كه آن موضوعات قطعا در خارج وجود ندارند و نمىتوانند هم وجود داشته باشند . وقتى كه در خارج وجود ندارند ناچار بايد در يك موطن ديگرى غير از خارج وجود داشته باشند تا اين محمول براى اين موضوع ثابت بشود و آن موطن همان ذهن است . از اينكه ذهن گاهى حكم مىكند به نحو ايجابى و به نحو اثباتى ( نه به نحو
هامش
( 1 ) . - ولى در منطق جديد اين مطلب را رد كردهاند .
استاد : حالا ببينيم ؛ اتفاقا خوب هم هست كه در اين باره بحث كنيم . مىدانم كه حرفهايى در اين زمينه گفته شده است ، و من علاقهمندم كه در اين باره بحث كنيم .