هامش
با ماهيت داريم و ماهيت را با وجود داريم آيا ايندو در خارج به صورت اثنينيّت است ؟
- خير .
استاد : پس در خارج يكى بيشتر نيست .
- يكى بيشتر نيست ، پس تمام اين انفكاكات انفكاك انتزاعى ذهنى است .
استاد : نه آقا ، اجازه بدهيد ، من مىخواهم بگويم بر عكس است ، توأم بودنش مال ذهن است نه انفكاك . وقتى كه ما خوب دقت كنيم و تحليل مىكنيم مىبينيم در خارج دو چيزى است كه به صورت زوج و همدوش يكديگر باشند نيست .
- مسلما نيست .
- به صورت منفك هم كه نيست .
استاد : به صورت منفك هم نيست ، پس چيست ؟ اين تكثيرى است كه ذهن ما كرده است و اين را داراى دو حيثيت و دو جنبه در نظر گرفته است . و در همان درسهاى اول گفتيم كه اين تكثير قطعا به اين صورت است كه يا هر دو ساختهء ذهن است يا هيچكدام ساختهء ذهن نيست و يا يكى از آنها قطع نظر از ذهن پر كنندهء خارج و منشأ آثار خارجى است و ديگرى انتزاع ذهن است كه اين هم دو شق مىشود : يا ماهيت است آن چيزى كه اثر بر او مترتب است و وجود از ماهيت انتزاع مىشود و يا وجود است كه ملأ خارجى را تشكيل مىدهد و ماهيت از آن انتزاع مىشود .
- بنده عرض مىكنم هر دو انتزاعىاند .
استاد : اگر بگوييد كه هر دو انتزاعى است يعنى هر دو ساختهء ذهن است ، يعنى خارجى در كار نيست ، پس هر چه هست ذهن است .
- ما دو جنبه را لحاظ مىكنيم : يكى جنبهء بودنش را و يكى جنبهء چيستىاش را . اينها در خارج يكى است .
استاد : شما مىگوييد در خارج يكى است . ولى آيا تكليف اين كثرت را كه ذهن شما ايجاد كرده است مىخواهيم بفهميم يا نه ؟
- آقا از دور يك چيزى مىآيد ، بنده تشخيص نمىدهم كه چيست . مىگويم كه هيچ چيزى نيست . فقط وجودش را تصديق مىكنم ولى از چيستى آن خبر ندارم . بعد كه نزديك آمد مىبينم كه مثلا « اسب » است . اين كه دو چيز نمىشود ، بلكه همان اسبى است كه مىآمده است .
استاد : در خارج كه به قول شما دو چيز نيست . اما همين يك چيز دو حيثيت دارد و لذا شما مىگوييد اين اسب است و هست .
- هست ، بله . پس اينها ديگر چيست ؟ اينها ديگر همهاش زائد است .
- يعنى همانطور كه مىفرمايند ماهيت منهاى وجود ، هيچ چيز نيست و وجود منهاى ماهيت هم هيچ چيز نيست .
استاد : بله ، حرف همين است ؛ يعنى در اينجا كه بحث مىكنيم وجود منهاى ماهيت نداريم ، و الّا وجود در ذات خودش لازم نيست كه حتما ماهيت داشته باشد ( كه حالا اين مسأله عليحدهاى است كه بايد در جاى خودش بحث شود ) .