يك كشش است .
البتّه در اينجا ديگر آن مسألهاى كه الآن مطرح كرديم كه ما دو نوع تقسيم داريم :
تقسيم ذهنى و تقسيم عينى ، مطرح نيست . مسأله تقسيم عينى در باب زمان و حركت ديگر معنى ندارد . در مورد زمان و حركت هر چه كه تقسيم كنيم تقسيم ذهنى است .
ما اگر يك قطعهاى از زمان مثلا يك دقيقه داشته باشيم ذهن آن را به دو نيم دقيقه و هر يك از آنها را به دو نيم ديگر و باز هر نيم را به دو نيم ديگر تقسيم مىكند الى غير النهايه . ممكن است به جايى برسد كه خيال نتواند آن جزء كوچك را در نظر بگيرد ولى آن جزء در واقع جزئى از زمان است كه قابل قسمت است . حركت هم همين جور است . يك شىء كه حركت مىكند و از جايى به جايى مىرود ، اين حركت مبدئى دارد و منتهايى و خودش يك كميت است و قابل انقسام به اجزاء .
اين مقدمهاى بود كه در اينجا خواستيم بيان كنيم . پس يك بحث راجع به كميت بود و انقسامات ، و يك بحث هم اينكه كميت منحصر نيست به كميت قار ؛ كميت غير قار هم داريم « 1 » .
هامش
( 1 ) . - اين نصف كردن حركت يعنى چه ؟
استاد : يعنى اينكه آيا حركت قسمت اول و قسمت دوم دارد يا ندارد ؟
- به چه معنى ؟
استاد : گفتيم كه در اينجا تقسيم ذهنى است ، تقسيم عينى را كه نمىگوييم .
- نه ، همان در ذهن هم وقتى مىگوييم « تقسيم حركت » چه تصورى داريم ؟
استاد : شما ببينيد يك اشيائى را كه در ذهن تصور مىكنيد اصلا نمىتوانيد براى آنها دو جزء فرض كنيد و بگوييد اين جزئش و آن جزئش ، مثل تصورى كه شما از نقطه داريد .
آيا شما مىتوانيد براى نقطه دو جزء فرض كنيد ؟
- نه .
استاد : بسيار خوب . يا تصورى كه حتى از امور نفسانى خودتان داريد ، تصورى كه از لذت - خود لذت - داريد . ولى بعضى اشياء را كه در ذهن تصور مىكنيد مىتوانيد براى آنها اجزاء فرض كنيد . شما در هر حركتى اين خاصيت را مىبينيد . مثلا اين كبوتر كه از اينجا به آنجا حركت كرد ، اين حركت الآن يك امر امتداد دار هست يا نيست ؟
- بله .
استاد : كشش دارد يا ندارد ؟
- بله .
استاد : چون كشش دارد ، پس كشيده شده است روى اين مسافت ، يعنى كششى دارد به اندازهء اين مسافت و منطبق است بر اين مسافت . همانطور كه اين مسافت منقسم