ذهنى مىآيد و يك وقت روى انقسامات عينى و اينها ملازم با يكديگر نيست .
ممكن است كسى بگويد انقسامات عينى در يك حدى متوقف مىشود ولى انقسامات ذهنى را احدى غير از متكلمين نمىگويد كه متوقف مىشود .
به هر حال اين يك بحث قديمى خيلى اساسى و اصولى است كه از قديم الايام و از دورهء قبل از ارسطو مطرح بوده است . اگر چه به اين صورت مطرح نبوده ، ولى قسمتى از اين مسائل مطرح بوده است .
2 . مطلب ديگر اين است كه آيا اصلا كميت منحصر است به كميت قار يا كميت غير قار هم داريم ؟ ( كميت قار مثل خط و سطح و حجم ، و كميت غير قار مثل حركت و زمان كه اجزاء اين نوع از كميت با يكديگر مجتمع نيستند ، هر جزئش فانى مىشود تا جزء ديگرى بيايد . )
اگر گفتيم كميات ( يعنى امور قابل انقسام ) منحصر به كميات قار نيست بلكه كميات غير قار هم داريم آن وقت عين همان سؤال كه در مورد كميت قار مطرح كرديم دربارهء زمان و دربارهء حركت هم هست كه آيا زمان مجموعهاى است از آنات كوچك كه هر آنى ديگر جلو و عقب ، ماضى و آينده و حال ندارد ؟ اين سؤال به موازات همان جزء لا يتجزاى كلامى است ، يعنى آنات مىشود به منزلهء اجزاء لا يتجزاى كلامى .
اگر بگوييم زمان عبارت است از مجموع « آن » هاى پى در پى كه هر « آن » ديگر زمان نيست چون زمان يعنى كميت ( همانطور كه هر نقطه ، خط نيست هر « آن » هم زمان نيست و همانطور كه خط كميتى است كه فراهم آمده است از مجموع امورى كه هيچكدام كميت نيستند ( يعنى نقطهها ) زمان هم كميت غير قارى است كه فراهم آمده است از مجموع آناتى كه هيچكدام زمان نيستند و كميت نيستند ) اگر اين حرف را بگوييم نظير نظريهء متكلمين در باب كميات قار را در اينجا گفتهايم . در حركت هم عينا مىتوان همين حرف را گفت .
قهرا نقطهء مقابل اين نظريه اين است كه : نه ، زمان واقعا يك حقيقت ممتد است و حركت يك حقيقت امتداد دار و يك واحد ممتد است ولى اين ذهن ماست كه آن را منقسم مىكند به قسمت قبل و قسمت بعد والّا آن در واقع خودش يك بعد است ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١١١