وقتى كه متولد مىشود ، در ابتداى تولد ، فقط عاقل بالقوه است ، يعنى بالفعل هيچ علمى را ندارد ، نه اين كه دارد و به يادش نمىافتد ، زيرا به حسب اين نظريه نفس انسان قبل از بدن مخلوق نبوده و با بدن خلق شده است . البته نمىگويند كه از بدن خلق شده ، مىگويند با بدن خلق شده ؛ يعنى آن ذات در همان لحظهاى كه بدن تمام و كمال در رحم آفريده مىشود ، مىرسد به يك مرحلهاى كه در آن مرحله استعداد پذيرش نفس را دارد ، و در آن حال نفس آناً با بدن خلق مىشود .
سؤال : در روايات هست كه ارواح قبل از ابدان بوده است .
استاد : خير ، معلوم نيست كه چنين باشد . خود قرآن عكس نظر افلاطون را مىگويد :
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً »
« 1 » نه اين كه همه چيز را مىدانست .
پس اين نظر از يك جهت بر ضد آن نظريهء معروف افلاطون است .
نظريهء مراتب داشتن عقل بر مبناى قوه و فعل ارسطوست
اين نظريه از يك جهت ديگر بر اساس آن نظريهء معروف قوه و فعل ارسطوست .
نظريهء قوه و فعل ارسطو كه يك نظريهء فوقالعاده دقيقى است اين است كه در طبيعت هميشه اشياء از حالت بالقوه به حالت بالفعل سوق داده مىشوند ؛ يعنى در جوهر اشياء چنين چيزى هست . ارسطو قائل به نظريهء ماده و صورت است . او به مادهء تنها قائل نيست ، بلكه به صورت هم قائل است . او مىگويد يك نوع رابطهاى ميان مادهء موجود و صورتهاى آينده هست ، و مىگويد ماده از طريق كون و فساد متحول به صورت و متصوّر به صورت مىشود و از يك قوهاى پا به مرحلهء فعليت مىگذارد .
فعليتى كه ارسطو براى اشياء قائل است ، امرى است كه با مادهء اشياء متحد است ولى عين مادهء اشياء نيست ؛ يعنى بنا بر نظريهء ارسطو عقل انسان وقتى كه از مرحلهء عقل هيولانى پا به مرحلهء عقل بالملكه مىگذارد ، واقعاً جوهر به مرحلهاى از كمال در ذات خودش نائل شده كه اثر آن درك بديهيات اوليه است ؛ و بعد كه به مرحلهء عقل
هامش
( 1 ) . نحل / 78 .