عارض وجود ايندو مىشود . مثلًا مىگوييم عدد براى مراتب اعداد جنس است .
عدد براى 2 و 3 و 4 و 5 الى آخر ، جنس است ؛ يعنى چه ؟ يعنى اين كه عدد بدون آنكه 2 باشد يا 3 باشد يا 4 باشد و يا 5 باشد نمىتواند محقق بشود . اصلًا تحققش به تحقق يكى از اينهاست . نه اينكه وقتى مثلًا عدد 10 تحقق پيدا كرد ، عدد بودن وجودى است كه عارض آن شده باشد ؛ نه ، اصلًا تحققش به تحقق ده بودن و بيست بودن و امثال اينهاست .
اما جفت بودن يا طاق بودن چنين نيست . بعد از آنكه عدد تحقق پيدا كرد ، در مرتبهء بعد متصف به اين مىشود كه طاق است يا جفت است ، يا مثلًا 10 منقسم به دو پنجتا مىشود و نظاير آن .
مثال ديگر : لون نمىتواند بدون آنكه سفيد باشد يا سياه باشد يا فلان رنگ باشد ، وجود داشته باشد . اصلًا معنى ندارد كه بدون يكى از آنها تحقق يابد . لون آن چيزى است كه در عالم واقع و نفسالامر يا اين رنگ است يا آن رنگ است و يا رنگ ديگر ، يعنى يا عين سفيد است يا عين سياه و يا عين رنگ ديگر ؛ و لهذا مىگوييم لون سفيد ، نه لونى كه اول لون محقق شده و بعد سفيد عارض آن شده باشد ؛ لونى كه تحققش عين تحقق سفيدى است .
رابطهء فصل و جنس
اين است كه مىگويند فصل تحققدهندهء جنس است ؛ يعنى رابطهء فصل با جنس اين است كه فصل محقِّق و جنس متحقَّق است ، فصل حقيقتبخش جنس است .
البته بعد ملاصدرا و شاگردان او به اين مطلب رسيدهاند كه حتى فصول اخيره همان انحاء وجودات هستند ، كه اين مطلب خيلى دقيقتر و بالاتر مىشود . پس رابطهء فصل و جنس چنين رابطهاى شد .
رابطهء فصل و نوع
اينجا يك مطلب را بايد بگوييم كه رابطهء فصل با نوع يك رابطه است ، و رابطهء فصل با جنس يك رابطهء ديگر . رابطهء عرض خاص با نوع و جنس يك رابطه است و رابطهء فصل رابطهء ديگر . گفتيم كه رابطهء فصل با جنس اين است كه فصل تحققبخش جنس است ، و رابطهء عرض خاص با نوع و جنس و فصل اين است كه بعد از تحقق