تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
پيدا شده ؛ يعنى در عرفان بوده كه اين مسائل پيدا شده است . اين مسائل اساساً بعد از بوعلى پيدا شده و دنبالش را گرفته‌اند . در عين حال سخن بوعلى در آن حدى كه اين مسأله براى او مطرح بوده است ، حرف درستى است . چون بوعلى مسائل را فقط از همان ديد ديده است ، به اين صورت كه اگر ما در باب ماهيات ، آنها را تقسيم مىكنيم به ماهيت مجرد و ماهيت مخلوط و ماهيت مطلق ، چه معنايى دارد . از آن جهت اگر در نظر بگيريم حق با بوعلى است ؛ يعنى واجب‌الوجود همان موجود مجرد به معناى موجود به شرط لا است ، نه موجود مجرد به معناى مطلق . گفتيم كه كلمهء « مجرد » جورى است كه به يك اعتبار بر وجود به شرط لا منطبق مىشود و به يك اعتبار بر وجود مطلق . اگر تجرد را به اعتبار لحاظ در نظر بگيريم تجرد به معناى مطلق و لابشرط است ، و اگر به اعتبار ملحوظ در نظر بگيريم به معناى به شرط لا است . شيخ مىگويد تفسير ما از « مجردالوجود » اين است كه يعنى موجود به شرط لا ، نه موجود لا به شرط .

ماهيت نداشتن واجب تعالى در تعبيرات مذهبى

همان‌طور كه در روزهاى اول عرض كردم ، اين تعبير را كه مىگوييم « واجب‌الوجود لا ماهية له » در تعبيرات دينى و مذهبى نداريم . آن طور كه يادم هست و كمى الآن در ذهنم هست ، ما در بعضى دعاها داريم كه « حق تعالى لامائيّة له » حق تعالى منزه است از مائيّت ، حق تعالى منزه است از لِمَ ، حق تعالى منزه است از كيفَ ، منزه است از أينَ ، منزه است از متى . وقتى مىگوييم منزه است از أينَ ، يعنى منزه است از اينكه بگوييم كجاست . وقتى مىگوييم منزه است از متى ، يعنى منزه است از اينكه بگوييم در چه زمانى است . منزه از كيف است ، يعنى منزه از اين است كه بگوييم چگونه است . منزه از كميت است ، يعنى منزه از اين است كه بگوييم چقدر است ؛ زيرا همهء اين و صفها وصف موجودات معلول است ، وصف موجودات محدود است ، و در ذات واجب تعالى هيچيك از اينها نمىآيد . اجمالًا به طور مبهم در ذهنم هست كه در بعضى از دعاها كلمهء « ما » ى استفهاميه هم آمده است ؛ خداوند منزه از « مائيّت » است ، منزه از اين است كه بگوييم چيست . اگر چنين تعبيرى داشته باشيم ، كه الان به طور مبهم در ذهنم اين تعبير هست ، [ براى اثبات مطلب ما كافى است . ] حالا فرض مىكنيم كه چنين تعبيرى هم ما نداشته باشيم ، ولى تعبيرات ديگرى كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 184 | مرتضى مطهرى