است .
ماده نقض ديگرى ذكر مىكنند كه مثلًا شجاعت و جبن ضدين هستند و حال اينكه جنس آنها هم ضدين مىباشند . گفته شده كه تضاد هميشه ميان انواع است و حال آنكه اينها [ اجناس هستند . ] اين را چه مىگوييد ؟ شجاعت و جبن با هم ضدند و جنس هر دو يعنى فضيلت و رذيلت نيز با هم تضاد دارند در حالى كه تحت جنس واحد نيستند . پس چطور شما گفتيد ضدين بايد تحت يك جنس باشند ؟
اينها يك سرى اشكالات بى سرو ته و حساب نشده و تحليل نشده است . چون ماهيت اين حرفها را تحليل نكردهاند چنين حرفهايى زدهاند .
جواب مىدهيم كه وقتى مىگوييم شجاعت فضيلت است و جبن رذيلت ، فضيلت و رذيلت دو ماهيت نيستند كه تحت آنها انواعى باشد ، بلكه اينها يك سلسله معانى اعتبارى هستند كه در علوم عملى اعتبار شدهاند . اگر بخواهيم فضيلت را تعريف كنيم ، به چه مىتوانيم تعريف كنيم ؟ فضيلت يعنى آن چيزى كه خوب است باشد و بايد باشد . اين « خوب است » و « بايد » مفاهيم اعتبارى ذهن ماست . رذيلت يعنى آن چيزى كه خوب نيست و نبايد باشد . اين هم يك مفهوم اعتبارى است . البته شيخ اين مطلب را تصريح نمىكند ولى مطلب همين جور است . شيخ جهت مطلب را نمىگويد ، همين قدر مىگويد كه اينها جنس نيستند . ما صدها مفهوم اعتبارى داريم كه چون اعتبارى هستند داخل در هيچ مقولهاى نيستند ، يعنى دون المقولات هستند .
ما مقولات را در ماهيات مىگوييم و ماهيات نيز همان حقايقاند يعنى امورى هستند كه در خارج متلبّس به وجود هستند . اعتبار را ذهن انسان مىكند . و الّا شما مىتوانيد بگوييد : شجاعت تحت عنوان « حسن » داخل است و تهوّر تحت عنوان « قبيح » . حسن و قبيح با يكديگر تضاد دارند ، شجاعت و جبن هم با يكديگر تضاد دارند ؛ دو نوع تضاد دارند ، دو جنس هم تضاد دارند .
جوابش اين است كه « حسن » و « قبيح » نيز مفاهيم اعتبارى است و در علوم عملى به كار مىرود نه در علوم نظرى . فرق امور اعتبارى و امور نظرى اين است كه مفاهيم نظرى بر اشياء از آن جهت كه اشياء هستند يعنى وجود دارند منطبق مىشود ، امّا مفاهيم عملى مفاهيمى است كه ذهن اعتبار مىكند . ذهن امر و نهى و بايد و نبايد را براى خودش اعتبار مىكند ، بعد يك سلسله مفاهيم ديگر از اين بايدها و نبايدها مىسازد مانند مفهوم خوب ، بد ، حسن ، قبيح ، فضيلت ، رذيلت و از اين قبيل مفاهيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 499
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٩