فقط ميلى و قوهاى در آن ايجاد مىشود . ولى ملاصدرا مىگويد خود طبيعت تغيير مىكند ، جوهر طبيعى تغيير مىكند . اين خيلى حرف مهمى است .
آن نظريهاى كه از گاليله نقل مىكنند و نيوتون هم مىگويد ، كه اينها قانون جبر در طبيعت را مطرح كردند و گفتند « حركت احتياج به عامل ندارد ، تغيير حركت است كه احتياج به عامل دارد » اين اساساً بر مبناى آن فكر ارسطويى است كه مىگويد : هر حركتى نيازمند به يك عامل است . مقصود از « عامل » عامل خارجى است . ولى تجربيات جديد ثابت كرد جسم بدون اينكه عامل خارجى هم داشته باشد به حركت خود ادامه مىدهد . « قسرى » هم كه اينها مىگويند بدون عامل مطلق نيست بلكه بدون عامل خارجى است . اين عين همان حرفى است كه بوعلى و مانند او مىگويند ، منتها بوعلى مىگويد وقتى ما سنگ را مىزنيم و او بالا مىرود ، بدون عامل خارجى حركت مىكند ولى اينها مىگويند بدون عامل مطلق است . بوعلى مىگويد : اين ضربه سبب مىشود كه يك عامل درونى در خودش پيدا شود ؛ بدون عامل محال است . يا به قول ملاصدرا : طبيعت خودش تغيير مىكند . آن چيزى كه او را مىبرد طبيعت خودش است نه اينكه بدون عامل باشد .
اين در مورد حركت طبعى و قسرى كه بحث مهمّى است . ولى در مورد حركت قسرى كه بر خلاف طبيعت است اين مسئله مطرح است كه آيا قسر دوام دارد يا دوام ندارد ؟ اگر دوام ندارد ، به مانع بر بخورد دوام ندارد يا در هر صورت ، چه به مانع بخورد و چه نخورد دوام ندارد ؟ مطلب ديگرى كه به اينجا مربوط مىشود اين است كه هر حركت قسرى منتهى به يك حركت طبعى مىشود ؛ يعنى اصل در طبيعت حركت طبعى است و حركت قسرى در طبيعت عارضى است . هر جا كه قسر هست طبيعت هم هست ؛ يعنى هر جا كه ما مىگوييم در طبيعت ميل موقتى پيدا مىشود مثلًا رو به بالا ، در همين جا يك ميل ذاتى و طبيعى رو به پايين هست . ما نداريم جايى كه قسر باشد و طبيعت وجود نداشته باشد . حالا بوعلى مىگويد اگر ذيمقراطيس مثلًا بخواهد بگويد كه يك سلسله حركات قسرى در عالم منشأ اتفاقات شده است ، بايد گفت حركت قسرى بدون حركت طبعى امكان ندارد . اين را به طور اشاره اينجا ذكر مىكنيم تا بعد تفسير كنيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٨