تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 976

مساهمون:

ص٩٧٦
فرق است ميان دلالتى كه يك مصنوع معمولى بر صانع خود مىكند مثل يك ساختمان كه بر سازنده دلالت مىكند و ميان دلالتى كه مثلًا عكس و صورت بر صاحب عكس مىنمايد . در مورد اول دلالت كننده سبب انتقال فكر از مصنوع به صانع مىشود ؛ يعنى نوعى تفكر و استدلال ، ذهن را از موجودى به موجود ديگر منتقل مىنمايد . ولى در مورد دوم ذهن مستقيماً از دليل به مدلول عبور مىكند و احياناً خود دليل مغفول عنه واقع مىشود . از اين جهت شبيه آئينه است كه صورت را نشان مىدهد و هيچ گونه تفكر و استدلالى وساطت ندارد ، مانند لفظ و عبارت است در دلالت بر معنى كه آنچنان فانى در معنى مىگردد كه گوينده و شنونده يكسره توجهش از لفظ ، سلب و متوجه معنى مىگردد ، گويى گوينده معنى را بدون وساطت لفظ به شنونده القا مىكند و شنونده بدون لفظ آن را تلقى مىنمايد .
الكلّ عبارة و انت المعنى * يا من هو للقلوب مغناطيس
اهل ذوق و عرفان اسلامى به استناد همين معانى ، در بيانات خود جهان را به منزلهء آئينهء ذات حق خوانده‌اند و رابطهء دلالت جهان را بر ذات حق برتر و بالاتر از رابطهء دلالت مصنوع معمولى بر صانع معمولى دانسته‌اند . جامى مىگويد :
جهان مرآت حسن شاهد ماست * فشاهد وجهه فى كلّ مرات
البته از نظر عامّهء مردم ، حتى اهل فكر و فلسفهء معمولى ، دلالت جهان بر ذات حق از نوع دلالت مصنوعهاى معمولى بر صانع آنهاست ؛ يعنى اين دسته فقط در اين حدود ارتباط را ادراك مىكنند . اما از نظر اهل عرفان و همچنين فيلسوفانى كه حكمت متعاليه را شناخته‌اند و مخصوصاً مسائل « وجود » را آنچنانكه بايد ادراك كرده‌اند دلالت مخلوقات بالاتر از اين است . طبق اين مشرب فلسفى ، مخلوقات عين ظهور و نمايش ذات خداوندند نه چيزهايى كه ظاهر كنندهء خداوندند ، يعنى ظهور و نمايش و آئينه بودن عين ذات آنهاست . هر گاه چنين توفيقى دست دهد و انسان مخلوقات را آنچنانكه هستند ادراك كند در آن وقت ادراك مىكند كه « حق مطلق » و حق واقعى منحصرا ذات پاك احديّت است
( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ )
« ( * ) » .
شرح
( * ) فصلت / 53