تفسير سادهء اين مسأله اين است كه : اين جهان هستى با فرض اينكه « هر جزء معلول از آن ، علتى در ميان اجزاى ديگر دارد » آيا از حيث مجموع ، حال يك معلول جزء را داشته و علت بيرون از خود مىخواهد يا نه ؟
پى بردن به راز اين بحث براى كسى كه در كنجكاوى در مباحث وجود ( مقالهء هفتم ) باريك مىشود آسانتر است ، زيرا اين متفكر كنجكاو خواهد ديد كه واقعيت هر يك از اجزاء جهان پاىبند يك هستى است كه از خودش نمىباشد ، هستى و واقعيت هرگز بىاستقلال و پا بر جايى امكان پذير نيست ، آنگاه طبعا اين پرسش پيش مىآيد كه :
آيا واقعيت ثابت و پا بر جايى كه همهء واقعيتهاى گذران جهان با وى استوار و قائم باشند در ميان نيست 1 ؟
شرح
زمان وجود دارد اما نه به صورت يك پديده از پديدههاى جهان ، بلكه به صورت يك بعد از ابعاد موجودات مادى كه در همه چيز هست و هيچ موجود مادى از او خالى نيست . مادهء اولى نيز به عقيدهء گروهى از فلاسفه وجود دارد ولى نه به صورت يك پديدهء مشخص و قابل لمس و اشاره ، بلكه به صورت يك حقيقتى كه چهرهء خود را در زير پردهء همهء فعليتها پنهان نموده است ، همراه هر فعليتى هست اما خود هيچ فعليتى از فعليتها نيست ، فعليتش عين فعليت استعداد و قوّه است .
علت شك بسيارى از دانشمندان در وجود خدا اين نيست كه ادلّهء وجود خدا آنها را قانع نكرده است ، بلكه علت آن اين است كه تصور مسأله از اول به صورت غلطى در اذهان آنها رسم شده است . آنچه آنها آن را به نام « خدا » تصور مىكنند نه تنها دليلى بر وجود او نمىتوان اقامه كرد ، بلكه قطعا چنان چيزى وجود ندارد و گرنه وجود خداوند آنقدر روشن است كه قابل تشكيك نمىباشد ( افى اللّه شكّ فاطر السّموات و الارض » « ( * ) » .
البته علت شك در خدا و گرايش به ماديگرى منحصر به علت مزبور نيست ، علل ديگر روانى و اجتماعى و تاريخى در گرايشهاى به ماديگرى در طول تاريخ دخالت داشته است كه اكنون جاى بحث در آنها نيست .
( 1 ) . پس وقتى كه به نظام علت و معلول اعتراف داريم و هر علتى را به نوبهء خود معلول علت ديگر مىدانيم تمام هستيهايى كه از اين معلولها سراغ داريم هستيهايى هستند
هامش
( * ) ابراهيم / 10 .