آشنا نبوده است ، كتابى تأليف كرده به نام سير فلسفه در ايران كه به هر چيزى ديگر از « سير فلسفه در ايران » شبيهتر است .
اين مرد بزرگ در مجموعهاى كه از او به نام احياى فكر دينى در اسلام ترجمه و چاپ شده است مقالهاى دارد تحت عنوان « محك فلسفى تجلّيات تجربهء دينى » . در آن مقاله برخى براهين فلسفى بر اثبات خدا از آن جمله برهان معروف وجوب و امكان - و به تعبير آن كتاب « برهان جهان شناختى » - و ديگر برهان اتقان صنع و به تعبير آن كتاب « برهان هدف شناختى » را انتقاد مىكند .
تأمل در بيانات اقبال مىرساند كه وى تصور صحيحى از اين مسائل نداشته است و مخصوصاً از مفهوم اسلامى اينها هيچگونه آگاه نبوده است .
همچنين برتراند راسل مناظرهاى دربارهء « وجود خدا » با يك فيلسوف الهى مسيحى به نام كاپلستون دارد كه در سال 1948 ميلادى ميان آن دو صورت گرفته است و از راديو بىبىسى انگلستان پخش شده و در مجموعهاى از مقالات وى به نام عرفان و منطق به فارسى ترجمه شده است .
آنچه در آن مناظره ديده مىشود دليل روشن ديگرى است بر نارسايى مفاهيم فلسفهء غربى در مسائل الهى .
اينجانب مايل بود هم مقالهء اقبال و هم مناظرهء راسل و كاپلستون را در اين مقدمه طرح كند و نارساييهاى آنها را روشن نمايد ، ولى نظر به اينكه بحث و انتقاد آنها مستلزم اين است كه لااقل برابر با اين مقدمه اطالهء سخن نمايد آن را به وقت ديگر و جاى ديگر موكول مىنمايد .
قلهك ، بيست و يكم تيرماه 1350 شمسى مطابق نوزدهم جمادى الاولى 1391 قمرى مرتضى مطهرى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 900
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٩٠٠