مىدانند . هراكليت را ، هم « فيلسوف تحول » و هم « فيلسوف تناقض » ناميدهاند و هگل ادعا كرده است كه من تمام نظريات هراكليت را در ديالكتيك خود گنجاندهام .
و اما مثلث معروف « تز ، آنتىتز ، سنتز » چنان كه قبلًا اشاره كرديم و مورخان فلسفه نوشتهاند قبل از هگل به وسيلهء فيخته و شلينگ اظهار شده است بلكه طبق اظهار نظر پل فولكيه ريشهء اين مثلث را در افكار افلوطين از حكماى اسكندريه و سپس در افكار عرفاى آلمان در قرن چهاردهم ميلادى مىتوان پيدا كرد .
اكنون اصول ششگانهء فوق را از نظر حكمت و فلسفهء اسلامى مورد بحث قرار مىدهيم « 1 » :
اما اصل اول « 2 » : در گذشته اثبات كرده و بعد نيز شرح خواهيم داد كه حركت از طبيعت قابل تفكيك نيست . بنابراين اصل حركت ماده و طبيعت عينى مورد قبول ماست « 3 » .
و اما اصل دوم : ما در جلد اول اصول فلسفه دربارهء اين مطلب مشروحا بحث كرده و اثبات كردهايم كه علم و ادراك ، مادى نيست و بنابراين متغير نمىباشد . اثبات كرديم كه حيثيت علم و حضور و ادراك با حيثيت تغيير ناسازگار است ، و ثابت كرديم اينكه طرز تفكر ما دربارهء اشياء بر اساس تغيير و تحول اشياء باشد نه بر اساس ثبات و يكنواختى آنها مستلزم اين نيست كه خود فكر و انديشهء ما نيز عنان به عنان اشياء در حركت باشد ، و هم ثابت كردهايم تغييرات و تحولاتى كه در افكار و انديشهها پيدا مىشود كه منجر به تغيير عقيده مىگردد و احياناً طرز تفكر و اصول و مبادى انديشه و معيارهاى فكرى تغيير مىكند هيچكدام به اين صورت نيست كه انديشه مانند يك موجود مادى دچار تغيير گردد . و چون در مقالات گذشته در اين باره بحث كردهايم در اينجا آن بحث را تكرار نمىكنيم .
و اما اصل سوم : دربارهء اين اصل نيز مشروحا در جلد اول و دوم اصول فلسفه بحث شده است . در آنجا اثبات كرديم كه اين اصل پايه و قاعدهء اساسى همهء علوم و
شرح
( 1 ) خوب است كه چهار اصل ديالكتيكى استالين را نيز مورد بررسى قرار دهيم .
( 2 ) لازم است پيش از اين اصل ، اصل وحدت و پيوستگى و رابطهء متقابل مورد بحث واقع شود .
( 3 ) در اينجا به اين مسأله كه منطق ارسطو از آن نظر طرفدار تعريف بود و قائل به حد كه اشياء را ثابت مىدانست - كه در جلد دوم و اول اصول فلسفه روى آن بحث شد و در جزوهء پنجم تاريخ اديان شريعتى همان اشتباه تكرار شده - اشاره شود .