همهء آنها عناصرى دارند كه يا در حال رشد و نموّند و يا طريق نابودى و زوال را مىپيمايند . مبارزهء اين تضادها يعنى مبارزه ميان قديم و جديد ، يعنى مبارزه ميان آنكه مىميرد و آنكه به دنيا مىآيد . محتويات داخلى تكامل و پيچ و خم تغييرات كمّى است كه به تغييرات كيفى تبديل مىشود . از اين رو ديالكتيك بر آن است كه جريان تكامل پست به عالى نتيجهء تكامل و توسعهء هماهنگ پديدهها نبوده بلكه بر عكس در اثر بروز تضادهاى داخلى اشياء و پديدهها و در طى يك « مبارزه » بين تمايلات متضاد كه براساس آن تضادها قرار گرفته است انجام مىگيرد . لنين مىگويد : « ديالكتيك به معنى واقعى كلمه عبارت است از آموختن تضادها در داخلهء ماهيت اشياء » « 1 » ( اصل تضاد ) . »
اكنون ببينيم در ديالكتيك هگل مجموعا چه اصولى قابل توجه است و بايد بررسى شود . آنچه قابل توجه است مطالب ذيل است :
( 1 ) . اصل وحدت و پيوستگى اشياء و رابطهء متقابل آنها با يكديگر .
( 2 ) . اصل تغيير و حركت اشياء .
( 3 ) . اصل تغيير و حركت در فكر به موازات حركت اشياء .
( 4 ) . اصل اجتماع ضدّين ( نقيضين ) .
( 5 ) . حركت اشياء از تضاد و تناقض و ناسازگارى داخلى آنها سرچشمه مىگيرد .
( 6 ) . ماهيت حركت اشياء عبارت است از انتقال يك حالت به حالت ضدّ خودش و سپس سازش و تركيب و وحدت دو ضد با يكديگر ( مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » ) .
مقدمتاً بايد تذكر دهيم كه هگل نه مبتكر اصل تغيير و حركت در اشياء است و نه مبتكر فرضيهء اصل اجتماع ضدين و نه مبتكر مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » .
اصل حركت در اشياء از قديمترين اصول فلسفه است و در يونان قديم « هراكليت » « 2 » فيلسوف معروف بدان شهرت دارد و اوست كه اين مطلب را به صورت اين تمثيل بيان كرده است : « در يك رودخانه دو بار نمىتوان آبتنى كرد » همچنانكه اصل اجتماع ضدين يا نقيضين را و اينكه تكامل نتيجهء سازش و توافق اضداد در مرحلهء بعد است ( كه بعداً در پاورقيهاى متن عين تعبيرات او را از كتاب پل فولكيه نقل خواهيم كرد ) او بيان كرده است و به همين سبب او را « پدر اصلى ديالكتيك جديد »
شرح
( 1 ) پس شناسايى واقعى آنگاه ميسر است كه فكر عدم امكان اجتماع ضدين را طرد كنيم .
( 2 )Heraclit.