مثلًا در نوزاد انسانى از جمله اجزاء علت ، انجام يافتن عمل تناسلى و قرار گرفتن ماده در رحم مادر و شرايط و احوال ديگر تحول و تكامل نه ماهه مىباشد و در اين سلسله هر يك از احوال و شرايط ، وجود مفيد دارند نه مطلق يعنى انجام يافتن عمل تناسلى نه ماه پيش از تولد بايد باشد نه هر وقت و نه وقت تولد .
شرح
معين و قطعهء معين از زمان شرط وجود معلول است نه مطلقاً ، و اينكه ما گفتيم بقاى علت در بقاى معلول شرط است منظور علت فاعلى و همچنين علت مادى و صورى ( اجزاى تشكيل دهندهء واقعيت شئ ) بود نه مطلق علل كه حتى شامل شرايط و معدّات نيز باشد .
اشكال :
امثله و شواهد حسى ، همهء اين استدلالات عقلانى را نقض مىكند . ما هزارها كار در جهان مىيابيم كه فاعل آنها از ميان رفته و فعل همچنان به سر پاى خود ايستاده است . بنّا ساختمانى را مىسازد و پس از رفتن بنّا ساختمان باقى مىماند . ساعتساز ساعتى مىسازد و سالها آن ساعت بدون آنكه احتياجى به ساعتساز داشته باشد به كار خود ادامه مىدهد . پدر فرزند توليد مىنمايد و خودش مىميرد و فرزند به زندگى خود ادامه مىدهد ، و همچنين هزارها مثال ديگر .
بهترين دليل بر امكان يك چيز وقوع آن است . وقوع اين حوادث دليل بر امكان بقاى معلول بدون علت است .
پاسخ :
اين امثلهء حسى ، ناقض حكم عقلى نيست زيرا در اين موارد مسامحهاى به كار رفته و آنچه علت فرض شده علت نيست . بنّا علت حركاتى است كه انجام مىدهد نه علت ساختمان كه مجموعهاى از مواد با خاصيتهاى معيّنه است .
ضامن بقاى ساختمان آن موادى است كه با خواص معيّنه در آنجا به كار رفته و بنّا هيچ گونه عليتى نسبت به آن مواد و خواص آن مواد ندارد ، تنها عليتى كه دارد نسبت به حركاتى است كه شخصا مباشر بوده و بديهى است كه با نبود بنّا آن حركات معين نيز نابود مىشود ؛ و همچنين در مثال ساعت و ساعتساز و پدر و فرزند كه هر يك از پدر و ساعت ساز فقط علت حركاتى هستند كه در لحظات معين با مباشرت آنها صورت مىگيرد و البته بقاى آنها با بقاى آن