مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 230
سفيد است » و آن « سرخى دور است » و « اين مجموع متحرك است » و در اين مرحله اگر چه حكم موجود است ولى چون تطبيق و سنجشى در ميان نيست باز صواب و خطايى محقق نمىشود . و در مرحلهء سوم چون قوهء حاكمه كه حكم را به كار مىبندد ، در ميان مدركات فلاكت ماترياليسم به دست ديالكتيك اشكال بالا براى فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك از آنجا پيش آمده است كه طريق مشى معين ندارد ؛ در يك جا در منطق خود اظهار مىدارد تنها به مقتضاى حس و تجربه بايد اعتماد كرد و بس ، و از اين لحاظ از سيستمهاى فلسفى حسى پيروى مىكند ، و در جاى ديگر از روش فلسفههاى حسى خارج شده در مسائل فلسفهء اولى ( متافيزيك ) كه خارج از قلمرو حس است و صرفاً جنبهء تعقلى و نظرى دارد به نفى و اثبات مىپردازد و شكل و قيافهء « متافيزيسم » به خود مىگيرد . آنجا كه مىخواهد از بحثهاى خود نتيجهء جزمى و يقينى بگيرد شعار خود را جزم و يقين قرار مىدهد و روش خود را جزمى ( دگماتيسم ) معرفى مىكند ، و در جاى ديگر كه ارزش معلومات را مىخواهد تعيين كند پاى « حقيقت نسبى » را به ميان مىآورد و شكاك مىشود . نتيجهء اين تذبذب فلسفى اينكه در مقام توجيه تجديد نظرها و كشف خطاها در مسائل علوم به اشكال و بن بست دچار مىشود و راه حلى پيدا نمىكند ، پس نظريهء تغيير حقيقت و امكان اجتماع حقيقت و خطا را پيش مىكشد و يكباره سوفسطائى مىشود . البته خوانندهء محترم توجه دارد كه « ماترياليسم » قبل از آنكه به دست كارل ماركس و انگلس بيفتد و منطق ديالكتيكى پيدا كند يك طريق مشى معين داشت و بالاخره هر چه بود شكاك يا سوفسطائى نبود ، اين منطق ديالكتيك است كه اين فلاكت را براى ماترياليسم بيچاره به بار آورده است و به مثل معروف خواسته است كه ابرويش را اصلاح كند چشمش را كور كرده است .