سوم عبارت است از :
الف . موجبه بودن صغرى .
ب . كلّيت يكى از دو مقدمه .
عليهذا قياس ذيل :
« هيچ انسانى نشخوار كننده نيست ؛ هر انسانى نويسنده است » .
عقيم است ، زيرا صغرى سالبه است ؛ و همچنين « بعضى از انسانها عالمند ؛ و بعضى از انسانها عادلند » عقيم است ، زيرا هر دو مقدمه ، جزئيه است و لازم است يكى از دو مقدمه كلّى باشد .
شكل چهارم و شرايط آن
« شكل چهارم » آن است كه حد وسط ، موضوع در صغرى و محمول در كبرى باشد ، و اين دورترين اشكال از ذهن است . ارسطو كه مدوِّن منطق است اين شكل را ( شايد به علت دورى آن از ذهن ) در منطق خويش نياورده است ، بعدها منطقيّين اضافه كردهاند . شرايط اين شكل يكنواخت نيست ؛ يعنى به دو صورت مىتواند باشد ، به اين نحو كه :
الف . هر دو مقدمه موجبه باشد .
ب . صغرى كلّيه باشد .
و يا به اين نحو كه :
الف . مقدمتين در ايجاب و سلب اختلاف داشته باشند .
ب . يكى از دو مقدمه كلّيه باشد .
براى احتراز از تطويل ، از ذكر مثالهاى منتج و عقيم خوددارى مىكنيم ، زيرا هدف ما بيان اصول و كلّيات منطق است نه درس منطق . در اينجا خوب است دو بيت معروفى را كه چهار شكل را تعريف كرده ، براى بهتر به خاطر ماندن آنها ذكر كنيم .
اوسط اگر حمل يافت در بر صغرى و باز * وضع به كبرى گرفت شكل نخستين شمار