شكل دوم
اگر حدّ وسط در هر دو مقدمه محمول واقع شود « شكل دوم » است .
اگر بگوييم : « هر مسلمانى معتقد به قرآن است . هر كس آتش را تقديس كند معتقد به قرآن نيست . پس هيچ مسلمانى آتش را تقديس نمىكند » شكل دوم است .
شكل دوم بديهى نيست ، به حكم برهان اثبات شده كه با رعايت شرايطى كه ذيلًا ذكر مىكنيم منتج است . از ذكر برهان مزبور صرف نظر مىكنيم و به شرايط آن مىپردازيم .
شرايط شكل دوم
شرايط شكل دوم دو چيز است :
الف . اختلاف مقدّمتين ( صغرى و كبرى ) در كيف ( يعنى ايجاب و سلب ) .
ب . كلّيت كبرى .
عليهذا اگر دو مقدمه ، موجبه يا سالبه باشد و يا اگر كبرى جزئيه باشد ، قياس ما منتج نيست . مثلًا : « هر انسانى حيوان است ؛ و هر اسبى حيوان است » منتج نيست ، زيرا هر دو مقدمه ، موجبه است و بايد يكى موجبه و ديگرى سالبه باشد ؛ و همچنين :
« هيچ انسانى علفخوار نيست ؛ و هيچ كبوترى علفخوار نيست » منتج نيست ، زيرا هر دو مقدمه سالبه است ؛ و همچنين « هر انسانى حيوان است ؛ و بعضى از اجسام حيوان نيست » عقيم است ، زيرا كبراى قياس ، جزئيه است و بايد كلّيه باشد .
شكل سوم و شرايط آن
اگر حدّ وسط ، موضوع در هر دو مقدمه باشد « شكل سوم » است « 1 » . شرايط شكل
هامش
( 1 ) . مثل اين كه بگوييم : « هر انسانى فطرتاً علم دوست است ، هر انسانى فطرتاً عدالتخواه است ؛ پس بعضى علم دوستان عدالتخواهاند » .