قضائى ذهن را « تصديق » مىنامند .
اما ذهن هميشه در ارتباط علمى خود با اشياء ، حالت قضائى به خود نمىگيرد .
گاهى آنها را از نظر مىگذراند بدون آنكه حكمى دربارهء آنها بكند . در صورتى هم كه حالت قضائى به خود مىگيرد و ميان دو شىء حكم مىكند ، حكم و قضاوت يك چيز است كه « تصديق » ناميده مىشود و صورتهايى كه از محكومٌ عليه و محكومٌ به - يعنى دو چيزى كه ذهن ميان آنها حكم كرده است - [ در ذهن حاصل مىشود ] چيز ديگر است .
صورتهايى كه ذهن ميان آنها حكم مىكند « تصوّر » است .
پس وقتى كه در ذهن خود حكم مىكنيم به اينكه « هوا گرم است » آن حكم « تصديق » است ، و اما صورت ذهنى هوا و صورت ذهنى گرمى « تصوّر » است .
تقسيم علم به تصور و تصديق اولين بار به وسيلهء حكيم عاليقدر اسلامى ابو نصر محمد بن طرخان فارابى ابداع و عنوان شد و مورد قبول حكما و منطقيين بعد قرار گرفت . منطقيّين اسلامى در دورههاى متأخّر اين تقسيم را پايه قرار داده ، ابواب منطق را به دو قسم منقسم كردند : قسم تصورات و قسم تصديقات ، در صورتى كه قبلًا ابواب منطق به اين ترتيب از هم جدا نشده بودند .
ضرورى و نظرى
همچنانكه گفتيم ، از جمله اصطلاحاتى كه در منطق و فلسفه زياد به چشم مىخورد اصطلاح « ضرورى ( بديهى ) و نظرى » است . لازم است در اين باره نيز توضيحى بدهيم .
هر يك از تصور و تصديق بر دو قسم مىباشند : يا « بديهى » هستند و يا « نظرى » .
« بديهى » عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر يعنى فكر نداشته باشد ، و اما « نظرى » عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر و فكر داشته باشد .
به عبارت ديگر : « بديهى » آن است كه خود به خود معلوم است و « نظرى » آن است كه خود به خود معلوم نيست بلكه بايد وسيلهء شىء يا اشياء ديگر معلوم شود .
به تعبير ديگر « بديهى » آن است كه معلوم شدنش نيازمند به فكر نيست و اما « نظرى » آن است كه معلوم شدنش نيازمند به فكر است .
مىگويند مثلًا تصور حرارت و برودت احتياجى به فكر ندارد پس « بديهى »