تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
جور در نمىآيد .

ظرفيت آرزويى انسان و مسألهء تجرّد روح

مسألهء ديگر كه بازمىگويند در انسان غير متناهى است ، مسألهء آرزو است . اين هم البته يك مسألهء جالبى است . مىگويند آرزوى انسان هم غير متناهى است . ما الآن يك سلسله آرزوها داريم و هر كس يك سلسله آرزوها دارد . آيا آرزوهاى كسى به اين حالت است كه اگر چيزى را كه آرزو مىكند به او بدهيم ، يك مرتبه فاقد آرزو مىشود و ديگر هيچ آرزويى ندارد ؟ مثل اينكه معمولا افراد مىگويند : من يك آرزو دارم ، اگر خدا همان را بدهد ديگر از خدا چيزى نمىخواهم . ممكن است يك كسى چون قرارداد كرده ، از خدا چيزى نخواهد اما دلش مىخواهد . امكان ندارد كه انسان دل خودش را به آنچه دارد قانع كند ، هميشه هر چه داشته باشد ، باز يك چيز ديگرى غير از آنچه كه دارد مىخواهد . اين كسى كه الآن يك مقدار آرزويش محدود است ، شرايط فعلى ايجاب مىكند كه آرزويش محدود باشد ، چون يك امر نامحدود به نظرش معقول نمىرسد و عملى نيست ، فكرش را هم نمىكند ولى دو قدم كه جلوتر رفت و اين را داشت ، فورا به فكر يك مطلوب و آرزوى جديد مىافتد . اين حالت در انسان هست . آرزو از مختصات انسان است . حيوان به اين شكل آرزو ندارد ، چون آن پرش قوهء عقلى و قوهء خيالى و آن دوربينى را ندارد . اين مسأله هم بالأخره براى انسان هست كه آيا ظرفيت آرزويى انسان محدود است يا نامحدود ؟ در اينجا فرض شده است كه ظرفيت آرزويى انسان نامحدود است و مثل اينكه مطلب از همين قرار هم هست : ظرفيت آرزويى نامحدود است . انسان به هر چه كه برسد ، باز يك چيز ديگرى را پشت سر آن مىخواهد . اينكه سعدى مىگويد : هفت اقليم ار بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليمى دگر كه مسألهء حرص را گفته ، البته اين يك مجراست كه مجراى غلط آرزوى انسان است و الّا هر كسى به هر اقليمى رو بياورد - لازم نيست اقليم سيادت و سلطنت و حكومت بخواهد باشد - همين طور است ، فرض كنيد انسان به اقليم ثروت هم كه رو بياورد ، همين طور در بند جمع كردن ثروت ديگرى است . انسان به هر اقليمى رو بياورد و