تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
مظروف يك چيز است . تقريبا مثل مكان و جسم است كه مكان قبل از جسم وجود ندارد ، جسم كه به وجود بيايد مكان به وجود آمده است . مىگويند در اين نظريهء معروفى كه « آيا جهان ما از نظر ابعاد متناهى است يا نامتناهى ؟ » كه اينشتين بر اساس نظريهء مخصوص خودش معتقد شده است ابعاد جهان متناهى است ، مترلينگ كه منكر اين نظريه است در يك مباحثه‌اى به اينشتين گفته است كه حالا فرض كن ما رفتيم در همان مرز عالم ( آنجا كه تو مىگويى در آنجا مكان تمام مىشود ، جا ديگر تمام مىشود ، چون جسمى نيست جايى هم نيست ) ، اگر ما دستمان را از همان مرز ، آن طرف‌تر دراز كرديم ، دست ما كجا مىرود ؟ مىتواند اصلا مكانى وجود نداشته باشد ؟ خواسته است بگويد كه مكان قطعا غير متناهى است ، نمىتواند متناهى باشد چون اگر متناهى باشد ما دستمان را كه آن طرف دراز مىكنيم ، جايى نيست كه برود ؟ گفته بود چرا . گفته بود كجا مىرود ؟ گفته بود مكان . گفته بود مكان از كجاست ؟ گفته بود از خود جسم ، دست تو كه رفت مكان را با خودش مىبرد . مكان غير از خود همين ابعاد جسم چيز ديگرى نيست ، نه اينكه مكانى وجود دارد و دست تو مىرود آن مكان را پر مىكند . دست تو كه رفت مكان را هم با خودش برده است . در باب ظرف علم و مظروفش هم مسأله اين است . قبلا در روح ما واقعا يك گنجايشى مثل ظروف مكانى وجود ندارد كه منتظر است علمى در آن ريخته شود . آن عنصرى كه اسمش عنصر روحى است ، يك موجودى است ( 1 ) كه هر مقدار معلومات بر آن اضافه شود ، خود آن است كه دارد بزرگ مىشود و رشد مىكند و ظرفيتش براى رشد و توسعه و بزرگ شدن و براى اينكه معلومات بر آن اضافه شود ، يك ظرفيت محدودى نيست . اثبات اين مطلب در مقابل كسانى كه مىگويند ظرف معلومات فقط سلولهاست ، قدرى مشكل است و از يك راههاى خيلى دور و درازى بايد برويم . ولى اگر اين مطلب درست باشد كه واقعا ظرفيت و گنجايش علم يك انسان بىنهايت است ، آن وقت استدلالى كه در اينجا هست استدلال تمامى است ، يعنى يك چيزى را نشان مىدهد كه با عنصر مادى وجود ما يا با دو عنصر - به اصطلاح اينجا - ماده و انرژى
هامش
( 1 ) . اين [ مسأله ] را « اتحاد عاقل و معقول » مىنامند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 764 | مرتضى مطهرى