تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
مىگيرند و مىگويند : بله بشر مىميرد و هيچ آثار حيات و حركتى در او وجود ندارد و تمام استخوانها و اعضاء و احشاءهم پوسيده مىشود و از بين مىرود ولى مانعى ندارد ، چون روح هست و در موقع لزوم حلول مىكند و انسان مرده دو مرتبه زنده مىشود . وقتى اثبات قيامت روى اين حساب باشد ، همين‌كه ريشهء روح زده شود ، قيامت هم منتفى مىشود . اين كتاب براى جوابگويى به توده‌ايها و ماترياليستها در آن زمان نوشته شده بود ، كه مىگوييم بسيار خوب ، فرض مىكنيم به قول شما روح وجود ندارد اما قرآن كه بر پايهء قبول روح قيامت را ثابت نكرده است . در قرآن كلمات مآب ، قيامت ، ساعت ، آخرت هست ، اما آنچه كه بيش از همه ميان ما معمول است و به صورت كلاسيك جزء اصول دين و مذهب در كنار توحيد و نبوت و عدل و امامت آمده معاد است كه اين كلمه اصلا در قرآن نيست و جواب اين قسمت را هيچ كس به من نداده كه يك آيه‌اى را در قرآن نشان بدهد كه اين آيه استدلالش اين طور باشد : يا أيها الناس ! روح شما زنده است ، روح بقاء دارد و مردن شما هيچ اشكالى ندارد . در فصل آخر اين كتاب كه راجع به قيامت است ، تمام اصرار و فكر روى اين است كه آن دلايل مادى قرآن را بياوريم . قرآن وقتى مىخواهد قيامت را به ما نشان بدهد و اثبات كند ، از پديده‌هاى كاملا طبيعى مثال مىزند : فصل بهار و زمين و طبيعت مرده ، بارانى مىآيد و شرايط مساعدى فراهم مىشود و گياهها و درختها و جنب و جوش حيات ديده مىشود
« كَذلِكَ النُّشُورُ »
( 1 ) .
« وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ »
( 2 ) شما هم اين طور خارج مىشويد ،
« إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ »
( 3 ) اين دعوت از زمين مىشود ، نه اينكه يك روحى بيايد و در آن برود . مطلب دومى كه روى آن پافشارى شده اين است : قبول قيامت ابدا احتياج به كمك فرضيهء روح ندارد . بنابراين كلا در اين كتاب روى دو مطلب اصرار شده است : يكى اينكه قرآن اثبات قيامت را به هيچ وجه روى اثبات وجود روح و بقاى روح نبرده و دلايل طبيعى و مادى آورده است . ما هم احتياجى به استناد به فرضيهء روح نداريم . در اصطلاح عادى ، روح غير از آن است كه در قرآن آمده است ، به عنوان يك چيزى است در مقابل جسم ، يعنى حركت و حيات بايد دو تا ماده داشته باشد : يكى جسم و يكى هم روح ، همين‌كه اين روح رفت ، آن جسم هم مىرود . قرآن هر جا كه از روح صحبت كرده ، به اين معناى مصطلح صحبت نكرده است . بنابراين ، همانطور كه در اين كتاب نوشته شده است :
هامش
( 1 ) . فاطر / 9 . ( 2 ) . روم / 19 . ( 3 ) . روم / 25 .