تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
نباشد ولى چون مسأله منيتيزم مطرح شد به ياد من آمد كه در كتابى كه فلاماريون به نام اسرار مرگ نوشته از اين مسائل و داستانها خيلى زياد نقل مىكند . از جمله مىگويد يكى از دوستان من مرا دعوت كرد كه امروز يكى از منيتيزرها مىآيد منزلمان شما هم بياييد . در آنجا خانم ميزبان ما را خواب كردند . از او دربارهء آينده‌اش پرسيدند . گفت در شش ماه آينده روز دوشنبه ساعت 5 / 2 بعد از ظهر اتفاق ناگوارى براى من مىافتد . ما ماه بعد جلسه را تكرار كرديم ، باز همان تاريخ را يادآور شد و اشاره كرد به اتفاق ناگوارى كه بايد برايش بيفتد . اين موضوع چند مرتبه تكرار شد . حتى دو سه روز قبل از آن تاريخى كه معلوم كرده بود باز تأييد كرد . در روز موعود ، ما در منزل اين خانم حاضر شديم و قرار اين بود كه به اتفاق شوهرش مواظب او باشيم مبادا اين اتفاق ناگوار كه مىگويد واقعا برايش رخ بدهد . ساعت نزديك 5 / 2 بود كه غذا تمام شده بود و همان ساعتى كه خانم معلوم كرده بود از جايش بلند شد كه من بروم آشپزخانه براى شما قهوه بياورم . گفتيم ما قهوه نمىخواهيم . اصرار كرد و ما هم چون نمىخواستيم موضوع را به خودش بگوييم كه چنين پيش‌بينىاى از طرف خودش شده به شوهرش اشاره كردم كه با هم برويد . بين اتاقى كه نشسته بوديم و آشپزخانه ، راه پلّه‌اى بود كه به طبقهء پايين مىرفت . در همان لحظه‌اى كه او از جلوى پله رد مىشد موشى از سوراخ درآمد . اين خانم به محض ديدن موش ناراحت شد و جيغ كشيد و از پله‌ها افتاد دنده‌هايش شكست . اگر ما اين مسائل را قبول كنيم مىرساند كه مسألهء جبرى است يعنى اتفاقاتى كه براى من بايد بيفتد همه از قبل پيش‌بينى شده ، چه من بخواهم و چه نخواهم اين اتفاقات مىافتد . البته اين شايد مقدارى به مسألهء قضا و قدر و جبر و اختيار مربوط بشود ولى من خواستم توضيحى هم در اين مورد بفرماييد . جواب : اما مسألهء اولى كه آقاى دكتر فرمودند راجع به اينكه همه مىتوانند پيغمبر باشند ، نه ، اين جور نيست . اين را من در مقالهء ختم نبوت - اگر آقايان خوانده باشند - در جلد اول محمد خاتم پيامبران ذكر كرده‌ام كه نبوت نه به اين است كه شخصى معجزه و كرامت داشته باشد ، به دليل اينكه قرآن براى افرادى معجزه و كرامت نقل مىكند كه اساسا اينها پيغمبر نبوده‌اند . از نظر قرآن عمل خارق العاده اعم است از اينكه شخص پيغمبر باشد يا نباشد . از جمله همين داستانى كه از قرآن نقل كرده‌اند كه در آن ، عفريت در جلسهء سليمان گفت كه من آن تخت را مثلا در ظرف دو ساعت مىآورم و آن كسى كه علمى از كتاب داشت - و قرآن اسمش را نبرده - گفت من در يك چشم به