تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ
( 1 ) ،
وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ
( 2 ) يك كسى كه نمىداند ، قطعا هم نمىداند ولى به او آموزانيده مىشود ، « عَلَّمه شديد القوى » . حالا « شديد القوى » مىخواهد مقصود خدا باشد ، مىخواهد مقصود جبرئيل باشد ، هر چه مىخواهد باشد ، به هر حال آموختن است ، بدون شك صحبت آموزش در كار است ، مثل غرايز حيوانات نيست . در غرايز حيوانات آموزش نيست كما اينكه در الهامهايى كه انسانهاى ديگر هم احيانا مىگيرند ، الهامى كه مثلا در دانشمندان - آنهايى كه روش الهامى را قبول دارند - [ رخ مىدهد آموزش نيست ] . دانشمندى كه مدعى است ناگاه يك فرضيه‌اى به من الهام مىشود ، او فقط همين قدر احساس مىكند كه نمىدانست ، ناگهان چيزى در ذهنش آمد اما احساس نمىكند كه با يك معلمى سر و كار دارد ، همين قدر مىفهمد جوشيد اما اين از كجا آمد خودش ديگر حس نمىكند كه با جايى تماس داشته يا نداشته است . ولى انبياء آنطورى كه توضيح مىدهند وجود آن معلم را احساس مىكنند ، احساس مىكنند كه نمىدانند و مىگيرند ، معلم را احساس مىكنند ، پس معلم دارند . قسمت دوم مسألهء معلم داشتن است كه تعليم و تعلم در كار است .

3 . استشعار

مشخصه سوم - كه اين دو را با هم مخلوط كرده‌اند - استشعار انبياء به حالت خودشان بود ، در حالى كه دارد مىگيرد مستشعر است كه از جايى ديگر دارد مىگيرد . همين طور كه ما پيش معلمى درس مىخوانيم در همين طبيعت مىفهميم كه در مقابل كسى نشسته‌ايم و از او گوش مىكنيم و به ذهن خودمان مىسپاريم كه از معلم ياد بگيريم در ذهنمان باشد ، او هم عينا همين حالت را دارد با اين تفاوت كه معلمش در اين عالمى كه ما مىبينيم نيست ، در جاى ديگر است ، و عرض كردم پيغمبر اكرم هميشه بيم داشت كه آنچه مىگيرد از ذهنش محو شود ، از اين طرف مىگرفت ، از طرف ديگر به زبان مىآورد كه فراموش نكند ، كه آيه نازل شد چنين كارى نكن
وَ لا
هامش
( 1 ) . هود / 49 . ( 2 ) . نساء / 113 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 413 | مرتضى مطهرى