تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

غلبهء خير بر شر در نظام عالم

از نظر حكمت بالغه اين مطلب را بايد حساب كنيم كه مجموع آنچه كه در همين دنيا با همين وضع موجود است ، خيرش بيشتر است يا شرش ( اين خير و شر كه از يكديگر تفكيك‌پذير نيست ) ؟ مثلا وقتى كه باران مىبارد و آفتاب متناسب مىتابد ، مىگوييم امسال سال خيلى خوبى شد ، درختها همه ميوه مىدهند . يك سال در آن فصلى كه تازه درختها شكوفه كرده‌اند ، سرماى سختى مىآيد و ميوه‌ها را سرما مىزند ، مىگوييم امسال سال بدى شد ، آن را ما بد حساب مىكنيم . آن سرما هم بايد باشد ، پيدايش آن سرما در نظام عالم از اين آفتاب و اين گرمى تفكيك‌پذير نيست ، اين كه هست ، آن هم بايد باشد ، اينها دنبال يكديگر و لازم و ملزوم يكديگرند . در مجموع ، آيا آنچه كه در عالم وجود دارد و بيشتر است و غلبه دارد ، خيرات است كه شرور هم عارضش مىشود ، يا شرور است كه احيانا خيراتى پيدا مىشود ؟ اگر مجموع نظام عالم خير شد ، آنگاه نمىتوانيد بگوييد خدا چرا چنين عالمى را آفريده است ، چون چنين عالمى در مجموع خودش خير است . به اصطلاح مىگويند اگر عالم آفريده نمىشد ( يعنى خيرات عالم ممنوع مىشد به واسطهء شرورش ) منع خير كثير به واسطهء شر قليل بود و منع خير كثير به واسطهء شر قليل ، شر كثير است . اينجاست كه يك تقسيم‌بندى مخصوصى شده است . مىگويند به حسب فرض اوّلى اين طور بايد حساب كنيم كه موجودات يا خير مطلق‌اند كه خير مطلق در اين عالم وجود ندارد ، يا شر مطلق‌اند كه شر مطلق هيچ جا وجود ندارد ( شر مطلق همان اعدام و عدميات است ) . موجودى كه شر است ، آن است كه شر براى شىء ديگر است ، آن كه شر براى شىء ديگر است ، وجودش براى خودش خير است ، براى چيز ديگر شر است . شر مطلق هم اصلا نيست . سه شقّ ديگر باقى مىماند : يكى اينكه موجودات خيرشان بر شرشان غلبه داشته باشد ، دوم اينكه شر بر خير غلبه داشته باشد ، و سوم اينكه خير و شر كاملا متساوى باشند . آن كه در نظام عالم وجود دارد ، اين است كه خير بر شر غلبه دارد . باز نظام عالم نظام پيشرفت است ، نظام تكامل است . شرور هست ولى در اقليت واقع شده است . اين هم يك فرضيه و يك تئورى فلسفى راجع به توجيه اصل مطلب كه حتى مسألهء حكمت بالغه را هم توجيه مىكند . چرا اين خلأها پر نشد ؟